محرمات اسلام: (مجموعه ای از معارف اسلامی اعتقادی - فقهی - اخلاقی - تاریخی - اقتصادی) صفحه 103

صفحه 103

1- و فیه عن مناقب عن إسحاق العدل: انّه کان فی خلافه هشام خطیب یلعن علیّاً(علیه السلام) علی المنبر قال: فخرجت کفّ من قبر رسول اللّه صلی الله علیه وآله یری الکف و لایری الزراع عاقدهً علی ثلاث و ستیّن و إذا کلام من قبر النبیّ صلی الله علیه وآله: ویلک من أمویّ أکفرت بالذی خلقک من ترابٍ ثمّ من نطفه ثمّ سواّک رجلاً؟ و ألقت ما فیها و إذا دخان أزرق، قال: فما نزل عن منبره إلاّ و هو أعمی یقاد قال: و ما مضت له ثلاثه أیّام حتّی مات. (المصدر ص 319 عن المناقب ج 1/478 و ج 2/167)

2- أقول: و المراد من العقد علی ثلاث و ستّین عقد الخنصر و البنصر و الابهام علی الوسطی و الإشار بالمسبّحه التی هی اصبع الشهاده. (البحار ج 35/79) و فیه قال هاشمی: رأیت رجلاً بالشام قد إسوّد نصف وجهه و هو یغطیه فسألته عن سبب ذلک؟ فقال: نعم قد جعلت علیّ أن لایسألنی أحد عن ذلک إلاّ أخبرته: کنت شدید الوقیعه فی علیّ بن ابیطالب کثیر الذکرله بالمکروه فبینا أنا ذات لیلهٍ نائم إذا أتانی آتٍ فی منامی فقال: أنت صاحب الوقیعه فی علیّ؟ فضرب شقّ وجهی فاصبحت و شقّ وجهی أسود کماتری. (المصدر ص 168)

خواب دیدم که شخصی به من گفت: «تویی که به علی بن ابی طالب علیه السلام لعنت و توهین می کنی؟» و سپس با دست خود به یک طرف صورت من زد و چون بیدار شدم نصف صورت من چنان که می بینی سیاه شده بود.

در همان کتاب، از اعمش نقل شده که گوید: منصور برای من نقل کرد که عمامه مردی از سر او افتاد و من دیدم سر او مانند سر خوک است. پس من علت آن را سئوال نمودم، او گفت: من سی سال اذان می گفتم و علی علیه السلام را بین اذان و اقامه یکصد مرتبه لعنت می کردم. و به این ترتیب در هر شبانه روز پانصد مرتبه او را لعنت می نمودم تا این که یک بار در شب جمعه او را هزار مرتبه لعنت کردم. پس در آن شب رسول خداعلیهم السلام و علی و حسن و حسین علیهم السلام را در خواب دیدم و سخت تشنه بودم. پس به امام حسن و امام حسین: گفتم: به من آب بدهید و آنان پاسخی به من ندادند. سپس نزدیک علی علیه السلام رفتم و گفتم: یا ابا الحسن! به من آب بدهید. پس او نیز با من سخن نگفت و به من آب نداد و چون نزد رسول خداصلی الله علیه وآله رفتم و گفتم: به من آب بدهید، آن حضرت سر مبارک خود را بلند نمود و به من نگاهی کرد و فرمود:

«تویی که در هر روز پانصد مرتبه علی را لعنت می کنی و دیشب هزار مرتبه او را لعنت کردی؟» پس من جوابی ندادم و آن حضرت آب دهان به صورت من انداخت و فرمود: «دور شوای، خوک!» و پس از آن، به خدا سوگند، صورت و سر من مانند سر و صورت خوک شده است.

در همان کتاب نقل نموده که ابوجعفر منصور گوید: قصه پردازی بود که طبق عادت، هر گاه از قصه پردازی خود فارغ می شد به علی علیه السلام دشنام می داد. آن شخص ناگهان این

-1

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه