محرمات اسلام: (مجموعه ای از معارف اسلامی اعتقادی - فقهی - اخلاقی - تاریخی - اقتصادی) صفحه 252

صفحه 252

1- الصّادق(علیهم السلام)، قال: «عقوق الوالدین من الکبائر، لأنّ اللّه عزّوجّل جعل العاقّ عصیّاً شقیاً». (مستدرک الوسائل ج 15/189)

2- الشیخ المفید فی أمالیه: عن أبی اسحاق الهمدانی، عن أبیه، عن أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب(علیه السلام)، قال: «قال رسول اللّه (صلی اللّه علیه و آله): ثلاثه من الذنوب تعجّل عقوبتها، و لا تؤخّر إلی الآخره، عقوق الوالدین، و البغی علی الناس، و کفرالإحسان». (المصدر)

3- القصص العجبیه فی العقوق عن سعیدبن یسار، عن أبی عبداللّه(علیه السلام): «أنّ رسول اللّه(صلی اللّه علیه وآله)، حضر شابّاً عند وفاته فقال له: قل: لا إله إلاّ اللّه، قال: فاعتقل لسانه مراراً، فقال: لامرأه عند رأسه: هل لهذا اُمّ؟ قالت: نعم، أنا اُمّه، قال صلی الله علیه وآله: أفساخطه [أنت] علیه؟ قالت: نعم، ما کلمته منذست حجج، قال لها: ارضی عنه، قالت: رضی اللّه عنه برضاک عنه یا رسول اللّه، فقال له رسول اللّه (صلی اللّه علیه و آله): قل: لا اله الااللّه، قال: فقالها، فقال [له] النبیّ (صلی اللّه علیه و آله): ماتری؟ فقال: أری رجلاً أسود [الوجه ]قبیح المنظر، و سخ الثیاب، نتن الریح، قد ولینی الساعه، یأخذ بکظمی (الکظم بفتح الکاف و الضاد: مخرج النفس من الحلق (النهایه ج 4 ص 178). فقال له النبیّ (صلی اللّه علیه و اله)، قل: یا من یقبل الیسیر و یعقو عن الکثیر، إقبل منیّ الیسیر وأعف عنّی الکثیر، إنّک أنت الغفور الرحیم، فقالها الشاب، فقال له النبیّ (صلّی اللّه علیه و آله): أنظر ماتری؟ قال: أری رجلاً أبیض اللون، حسن الوجه، طیّب الریح، حسن الثیاب، قد ولینی، و أری الأسود قد تولّی عنّی، قال: أعد، فأعاد، قال: ماتری؟ قال: لست أری الأسود، و أری الأبیض قد ولینی، ثمّ طفا(طفا: مات (القاموس المحیط ج 4 ص 359) علی تلک الحال». (المصدر)

در وقت مرگ حاضر شد و چند مرتبه به او فرمود: «بگو: لااله الاّ اللّه.» پس زبان آن جوان بسته شد و نتوانست سخن بگوید. رسول خداصلی الله علیه وآله به زنی که بالای سر آن جوان بود، فرمود: «آیا این جوان مادر دارد؟» آن زن گفت: آری، من مادر او هستم. فرمود: «آیا تو از او خشمناک و ناراضی هستی؟» آن زن گفت: آری، من شش سال است که با او سخن نگفته ام. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

«از او راضی باش» آن زن گفت: خدا به برکت شما از او راضی شود. پس رسول خداصلی الله علیه وآله به آن جوان فرمود: «بگو: لا إله إلاّ اللّه». و چون آن جوان گفت: «لا اله الاّ اللّه، رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «چه می بینی؟» آن جوان گفت: مرد سیاه رو و زشت و چرکین لباس و بدبویی را می بینم که در کنار من قرار گرفته و گلوی مرا فشار می دهد. پس رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «بگو: یا من یقبل الیسیر و یعغو عن الکثیر إقبل منّی الیسیر و اعف عنّی الکثیر انّک انت الغفور الرحیم» چون آن جوان این کلمات را گفت، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «چه می بینی؟» آن جوان گفت:

مرد سفید و نیکو صورت و خوشبو و صاحب لباس زیبایی را می بینم که در کنار من قرار گرفته و آن مرد سیاه از من دور می شود. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آن جملات را تکرار کن.» و چون تکرار نمود، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «چه می بینی؟» جوان گفت: دیگر آن مرد سیاه را نمی بینم و آن مرد سفید را می بینم که در کنار من قرار گرفته است. این را گفت و از دنیا رفت.

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام، به نام «ابن مهزم» می گوید: شبی با مادرم در مدینه،

-1

-2

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه