نوجوانان و آموزه های اخلاقی در سیره امام حسین علیه السلام صفحه 57

صفحه 57

آنان داد. پیر زن پس از مدتی گفت: «اگر می خواهید آن گوسفند را بکُشید تا برای شما طعامی آمده کنم». گوسفند را کشتند و پیرزن از گوشت آن، غذایی نیکو برای آنان پخت. آنان از آن غذا خوردند و پس از اندکی استراحت، آماده حرکت شدند. آنان پیش از حرکت به پیرزن گفتند: «ما افرادی از قبیله قریش هستیم که از مدینه به قصد زیارت خانه خدا عازم مکه هستیم. پس اگر به سلامت به دیار خویش برگشتیم، پیش ما بیا تا با تو به احسان و نیکی رفتار کنیم. از زحمات او تشکر و قدردانی و با او خداحافظی کردند و به راه خود ادامه دادند. روزگاری گذشت و پیرزن که به اتفاق شوهرش زندگی می کرد، بسیار محتاج و تنگ دست شدند و برای رفع احتیاجی به جانب مدینه رهسپار گردیدند.

در یکی از روزها، آن زن و شوهر پیر در کوچه ای می گذشتند که _ اتفاقا _ از مقابل خانه امام مجتبی علیه السلام عبور کردند. امام که بر در خانه ایستاده بود، آنان را شناخت و غلام خویش را به دنبال آن دو فرستاد. وقتی حضرت با آن زن و شوهر پیر رو به رو شد فرمود: یا امه اللّه آیا مرا می شناسی؟ پیرزن گفت: نه! حضرت فرمود: من آن کسی هستم که روزی با همراهان خویش میهمان تو بودم و با شیر و گوشت گوسفندت از ما پذیرایی کردی. پیرزن عرض کرد: آری شما را شناختم. پدر و مادرم فدایتان باد،

آن گاه حضرت از وضع و حال آنان جویا شد و هنگامی که به تنگ دستی آنان پی برد، دستور داد تا هزار گوسفند برای آنان بخرند و افزون بر هزار دینار اشرفی به ایشان بدهند. غلام خود را نیز همراه آن پیرزن و شوهرش به نزد برادرش امام حسین علیه السلام فرستاد. وقتی آن زن و شوهر سال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه