عاقبت به خیری صفحه 23

صفحه 23

مردم کرد و فرمود: کدام یک از شما حاضر است به پیکار با سه نفر مشرک برود که به بت های خویش سوگند یاد کرده اند که مرا بکشند؟ هیچ کس از اطرافیان چیزی نگفت. پیامبر فرمود: گمان می کنم علی بن ابی طالب علیه السلامدر میان شما نباشد. عامر بن قتاده گفت: یا رسول اللّه! علی دیشب از شدت ناراحتی و رنج خسته بود و  برای نماز بیرون نیامد. اجازه می فرمایید به او خبر دهم؟ حضرت اجازه داد. قتاده به علی علیه السلامخبر داد. پس از اطلاع، گویا تمام ناراحتی های او برطرف شد. خدمت پیامبر آمد. پس از اینکه از جریان آگاه شد، گفت: من به تنهایی آنها را از میان می برم. پیامبر شمشیر، لباس، زره و عمامه خود را بر قامت علی علیه السلام پوشاند و علی علیه السلام روانه شد. پس از سه روز حضرت با سر یکی از آنها به همراه دو نفر دیگر که به اسارت گرفته بود برگشت. پیامبر یکی از دو مشرک را نزد خود فراخواند و از او خواست ایمان بیاورد. مرد مشرک گفت: برداشتن کوه ابوقبیس در پیش من بهتر است از اینکه بگویم «لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله». حضرت فرمود: یا علی! او را به یک طرف ببر و گردنش را بزن. پیامبر دستور داد دومین نفر را بیاورند و اسلام را بر او نیز عرضه کرد. دومین مرد مشرک گفت: مرا هم به دوستم ملحق کن. حضرت فرمود: او را هم گردن بزن. علی علیه السلام برای انجام دستور حرکت کرد که ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول اللّه! خدایت سلام می رساند و می فرماید، این شخص را نکش؛ زیرا مردی خوش خلق، بردبار و باگذشت است. مرد مشرک گفت: آیا جبرئیل از سوی پروردگارت این گونه خبر آورده؟ پیامبر فرمود: آری. گفت: به خدا قسم من چنین بودم. اکنون می گویم اشهد ان لا اله الا اللّه و اَنَّکَ رسول

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه