عاقبت به خیری صفحه 45

صفحه 45

با شکوه تمام وارد شهر مدینه شد. پس از چند روز، در ایام حج به مکه رفت. در حال طواف، مرد عربی از قبیله بنی فزاره، بدون توجه، پای خود را روی دامن بلند جبله گذاشت. جبله که این عمل را توهینی به خود دانست، سخت خشمگین شد. دست خود را بلند کرد و به مرد عرب سیلی زد و بینی او را شکست. مرد عرب از مسجدالحرام خارج شد. نزد خلیفه دوم آمد و از جبله شکایت کرد. عمر، جبله را خواست و جریان را پرسید. جبله  گفت: آری، این مرد دامن پیراهن من را لگدکوب کرد. اگر به پاس احترام خانه کعبه نبود، سرش را با شمشیر می زدم. عمر گفت: اکنون تو به ظلم و تجاوز خود اعتراف کردی. حالا یکی از دو کار را باید انجام دهی؛ یا این مرد عرب را به گونه ای از خود راضی کن یا خود را برای قصاص آماده ساز. جبله، با کمال تعجب و ناراحتی پرسید: ای خلیفه مسلمانان! چگونه این عمل انجام شود، با اینکه او یک عرب معمولی است و من پادشاه و فرمانروا هستم؟ عمر در پاسخ گفت: اسلام تو را با این مرد، از نظرقانون یکسان کرده و جز به سبب تقوی و کار نیک تو را بر او فضیلتی نیست. جبله گفت: من خیال می کردم با پیروی و اطاعت از دین اسلام، عزت و شوکتم افزوده می شود. عمر گفت: ای جبله! این سخنان را کنار بگذار. یا باید این مرد را از خود راضی کنی یا دستور می دهم وی تو را قصاص کند. جبله که این صراحت را از خلیفه مسلمانان دید به حربه تهدید متوسل شده و گفت: به این ترتیب، من از اسلام دست می کشم و به دین نصرانی وارد می شوم. عمر گفت: اگر از اسلام دست برداری و نصرانی شوی، آن وقت من گردنت را خواهم زد؛ زیرا براساس قانون اسلام تو مرتد شده ای و من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه