عاقبت به خیری صفحه 49

صفحه 49

با او مأنوس بود و پیوسته به وی احسان می کرد، از جریان باخبر شد و او را فراخواند. امام به او فرمود: ای برادرزاده! به کجا می روی؟ گفت: می خواهم به بغداد بروم. فرمود: علت چیست؟ گفت:  بدهکارم و پولی ندارم. حضرت فرمود: من بدهی تو را می دهم و اضافه بر آن هم به تو احسان خواهم کرد. ولی علی بن اسماعیل نپذیرفت و گفت: چاره ای جز رفتن ندارم. حضرت فرمود: پس ای برادرزاده! نیک بنگر و از خدا بترس و بچه های مرا یتیم نکن. سپس دستور داد سیصد دینار طلا و چهارصد درهم نقره به او بدهند، هنگامی که از نزد آن حضرت برخاست، امام علیه السلام به کسانی که در آنجا بودند فرمود: به خدا سوگند او برای ریختن خون من تلاش می کند. او بچه هایم را یتیم خواهد کرد. حاضران گفتند: شما این موضوع را می دانید، ولی با این حال به او احسان و نیکی می کنید؟ فرمود: آری، پدرم برای من از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرد که آن حضرت فرمود: ارتباط و علاقه رحم اگر بریده شود و سپس پیوند گردد، آن گاه دوباره بریده شود خدا آن را قطع می کند. من خواستم پس از آنکه او از من برید، آن را پیوند دهم تا اگر او دوباره از من برید، خدا آن را قطع کند.

به هر حال، علی بن اسماعیل به بغداد رفت و نزد هارون از حضرت بدگویی کرد و سبب شد که هارون، نسبت به دستگیری امام اقدام کند. هارون نیز دستور داد دویست هزار درهم به علی بن اسماعیل بدهند تا با آن در بغداد زندگی کند هنوز پول ها به او نرسیده بود که به بیماری سختی مبتلا شد. او در حال جان کندن بود که پول ها را برایش آوردند. گفت: اکنون که من مشغول جان کندن هستم، این پول ها را برای چه می خواهم؟ این را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه