یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی صفحه 209

صفحه 209

بار اوّل که مرجعیت به ایشان محوّل شد، پول شهریه نداشت که شهریه طلاب را بپردازد. منزل خود را فروخت و شهریه داد! این خیلی عجیب است. سخاوت ایشان عجیب فوق العاده بوده است. وقتی شهریه نمی رسید، از افراد مختلف قرض می گرفتند و می فرمودند: من یقین دارم قرض مرا متدینین و علما می دهند. خاطر من جمع است و مردم هم به من اطمینان دارند. یعنی انسان خود را به زحمت بیندازد که کار مردم راه بیفتد، به دیگران خیر برساند.

گذشت

در حالات ایشان نوشته اند: شخصی یک نفر از فرزندان ایشان را در نماز با چاقو از پا در آورد. حکومت او را دستگیر کرد و می خواست او را اعدام کند، ولی ایشان فرمودند: من ولی دم هستم. من میبخشم. و او را بخشیدند. و این از صفات برجسته ای است که آدم می تواند از خود بگذرد و گذشت کند.

پولهای خورد قلک

یکی از بزرگان نقل می کردند که پدر من آن موقع در نجف درس می خواند. پدرم می فرمود: مرحوم سید ابو الحسن یک روزی به من فرمودند: اگر مشکلی بود، به من خبر بده. من در خدمت شما هستم. آدم به طلبه ها شهریه می دهد، ولی به بزرگان باید محترمانه محبّت کرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه