یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی صفحه 286

صفحه 286

گفتم: پس لااقل امشب ایام ضربت خوردن و شهادت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است، به ایشان متوسل شوم. آن حضرت حلال مشکلات است. در را باز می کند، باب علم پیغمبر و بت شکن است. همه کاره اوست. کلید حل مشکلات به دست اوست. راه ورود به همه خوبی هاست.

نشستم و گفتم: برای مولا علی علیه السلام اشعاری بگویم. قلم به دست گرفتم. خدا به من الهام کرد و این قصیده زیبایی که زبانزد است را سرودم.

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا

تا آخر این اشعار به قلب من جاری شد و نوشتم و با حالت شرمندگی آن شب را صبح کردم.

چند روزی گذشت. از منزل آیت الله مرعشی نجفی که از مراجع قم بودند زنگ زدند که آیت الله مرعشی نجفی، یک مرجع تقلید، شما را می خواهد.

آیت الله مرعشی نجفی در قم خواب می بینند که در مجلسی وارد شدند که امیر المؤمنین علیه السلام در آن مجلس حضور دارند و شعرای اهل بیت را به آن مجلس دعوت کرده اند. بعد مولا امیرالمؤمنین در میان شعرا شهریار را صدا زدند. به ایشان فرمودند: اشعارت را بخوان. شهریار هم آن اشعار را خواند. بعد حضرت به او صله دادند و از او خیلی تفقّد کردند.

آیت الله مرعشی نجفی وقتی این خواب را دیدند، از جایی خبر نداشتند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه