یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی صفحه 47

صفحه 47

و پایین می رود. به تبع آن شانه های حضرت بالا و پایین می رفت. حضرت صورت مبارک را بردند تا نزدیک کردن این حیوان و گفتند: خدایا، من شلوغ نمی کنم، این الاغ است که شلوغ می کند.

بعد امام باقر علیه السلام فرمودند: پیغمبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله الاغی به نام عفیر داشتند. حضرت گاهی سوار این حیوان می شدند. این حیوان چند قدم که حرکت می کرد، از خوشحالی دور بر می داشت. در روایت آمده است:

اختَالَ فِی مَشیَتِهِ سُرُوراً بِرَسُولِ اللهِ؛(1) به خاطر خوشحالی به وجود رسول الله در راه رفتن دچار غرور میشد.«اختَالَ» یعنی غرور او را می گرفت که پیغمبر سوار من است. چون حیوانات می فهمند، شعور دارند. آن هم حیوانی که پیغمبر سوار آن باشد. از شادی و نشاط غرور او را می گرفت و دور بر می داشت. وقتی حیوان دور برمی داشت، شانه های حضرت بالا و پایین می رفت و حضرت خجالت می کشیدند.

حیای پیغمبر بسیار فوق العاده بود. یعنی همین اندازه که شانه ها بالا و پایین می رود، ناراحت بودند. حضرت صورت مبارک را می آوردند نزدیک گردن حیوان و به در خانه خدا استغاثه می کردند و عرضه می داشتند:

اَللَّهُمَّ هَذَا لَیسَ مِنیَّ وَلکِن ذا مِن عَفیِِرٍ؛ خداوندا، این غرور و جالت از من نیست، از این عفیر است. یعنی من شلوغ کار نیستم، این الاغ دارد شلوغ می کنند.


1- تفسیر العیاشی، ج 2، ص 286: البرهان، ج 3، ص 519؛ بحارالانوار، ج 23، ص 291.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه