یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی صفحه 61

صفحه 61

هَل أَتَّبِعُکَ عَلی أَن تُعَلَّمَنِ مِمَّا عُلَمتَ رُشداً؛(1) آیا تو را به شرط این که از بینشی که آموخته شده ای به من یاد دهی پیروی کنم؟ مؤدبانه اجازه گرفت. گفت: من از طرف خدا آمده ام خدمت شما زانو بزنم و چیز یاد بگیرم. آیا به من اجازه می دهید از رشد و بینشی که خداوند به شما داده است، من هم فرا بگیرم؟ حضرت خضر فرمود:

إِنَّکَ لَن تَستَطیعَ مَعِیَ صَبراً،تو هرگز نمی توانی همپای من صبر کنی.

از همان اوّل گفت: تو اصلا توان شاگردی من را نداری. دارد او را خورد می کند. به ذهن او خطور کرده است که به گمانم عالم تر از من کسی نیست. خدا می گوید: برو نزد خضر شاگردی کن. استاد او می گوید: تو اصلا برای شاگردی من مناسب نیستی. چون توان همراهی با من را نداری.

بعد فرمود: چگونه تو می توانی صبر بکنی بر چیزی که خبر نداری؟ یعنی علمی که من دارم، علوم مخفی و ماورائی است. علم های شما علم های ظاهری است. در روایت آمده است که حضرت موسی عالم به شریعت بود و حضرت خضر عالم به معنا و غیب و پشت پرده

اول به او گفت: تو توان نداری صبر کنی. همین جا مچ حضرت موسی را می توان گرفت. باید به استاد خود بگوید: شما می گویید من توان ندارم، چه کار باید بکنم؟ باید باز دوباره زانو می زد، اما زانو نزد. خضر پیغمبر


1- همان، آیه 66.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه