یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی صفحه 80

صفحه 80

زندگی مشترک دوباره

@@

غالب میشد یا من، همیشه با هم دعوا می کردیم و زندگی ما جهنم شده بود. واقعاً تلخ بود.

گفت: بحث شما واقعاً من را شکست. گفت: من به خانه آمدم، به خانم خود گفتم: سی سال جنگ و دعوا و جهنّم بود. از این به بعد هر چه که شما می گویید.

می دانید خانم ها زود زمین می خورند. یعنی واقعاً آن لطافت روحی آنها، موجب می شود که زودتر آشتی کنند. معمولاً احساس و عاطفه آنها غالب است. گفتم: از این به بعد غیر خط قرمز حرام خدا، هر چه شما بگویید! من در بس در اختیار تو هستم.

اوّل به خانه مادر شما برویم، بعد به خانه مادر من می رویم. اصلاً نرویم، من خودم بعدا می روم. چرا با هم دعوا کنیم؟ حیف این زندگی چند ساله است. گفت: من دست ها را بالا کردم. گفتم: هر چه شما می گویید. خانم من هم گفت: من نوکر تو هستم، من کنیز تو هستم. هرچه شما بگویید.

گفت: دعوای سی ساله بر چیده شد. الآن مثل این که زندگی مشترک تازهای شروع شده است. او قربان من می رود، من قربان او می روم؛ چون این من را کنار گذاشتیم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه