حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 186

صفحه 186

می گویند: افلاطون در کنار راه نشسته بود. سلطانی از آنجا عبور می کرد. مردم برای دیدن او دست و پا می زدند، اما او سر خودش را هم بلند نمی کرد که سلطان را نگاه کند.

سلطان که چشمش به او افتاد، ناراحت شد که چرا به او اعتنا نمی کند. راه خود را کج کرد و به طرف افلاطون آمد.

گفت: چطور تو اصلا نگاه هم به من نمی کنی. افلاطون به او گفت: چون تو نوکر نوکر من هستی. من وقت ندارم به نوکر خودم هم نگاه کنم، چه رسد به تو که نوکر نوکر من هستی.

سلطان سؤال کرد: چطور من نوکر نوکر تو هستم. گفت: چون تو نوکر شهوت و ریاست و هوای نفس هستی. اینها هم نوکر من هستند. آن ریاست که تو دنبال آن هستی نوکر من است. لذا تو نوکر نوکر من هستی.

افلاطون به او می گوید: اگر حاجتی داری بگو. او می گوید: حاجت من این است که جلوی آفتاب را گرفته ای، عقب برو تا آفتاب بیاید.

قناعت کن ای نفس بر اندکی

که سلطان و درویش بینی یکی

قناعت صفت بلندی است. امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:

قد عز من قنع؛(1)البته کسی که قناعت کرد، عزیز و گرامی شد.

یعنی هر کس قانع شد، عزیز می شود. اگر انسان دست دراز نکرد، تمام مردم از او خوششان می آید. چون طمع نداری، عزیز می شوی. در برابر قناعت، طمع است که موجب ذلت است. فرمودند:

ذل من طمع؛(2)هر کس طمع داشته باشد، ذلیل و خوار می شود.

خداوند متعال به مؤمن اجازه نداده است خودش را خوار و ذلیل کند.


1- عیون الحکم، ص 365، غررالحکم، ص 492.
2- شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 50: النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 114.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه