حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 290

صفحه 290

شکایت خدا به خود خدا عیب ندارد. اگر یک غلام ستر عورت نداشت، به مولا و اربابش می گویند: به خاطر حفظ آبرویت هم که شده است یک چیزی به او بده.

حضرت موسی علیه السلام به کوه طور رفت، ولی خجالت کشید پیغام آن شخص را به خدا بدهد. خطاب شد: بنده ما این طور گفته است. برو به او بگو: یک ذره از محبت و آن لذت انس با خودمان که در قلبت گذاشتیم به ما بده، ما هم همه دنیا را به تو می دهیم.

موسی هنوز به آن شخص نرسیده بود که آن شخص داد زد و گفت: برو به خدا بگو: یک ذره از آن محبت را هم به او نمی دهم.(1) «حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است».

او که خبر داشت، پس این چه پیامی بود؟ گفت: عاشق به دنبال بهانه می گردد تا با معشوق خود و خدای خود صحبت کند.

گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

وقتی انسان شیرینی و لذت انس و محبت با خدا را چشیده باشد، آن را با چیزی عوض نخواهد کرد.

شمشیر دوست

حافظ در یک غزل زیبا می گوید:

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

و گر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر

که پیش دست و بازویت بمیرم


1- مصابیح القلوب، ص 150.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه