حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 308

صفحه 308

خبری از امیر المؤمنین علیه السلام بیاورد، هدیه ای پیش من دارد.

سلمان حضرت را پیدا کردند و خبر را زود به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رساند. طبق وعده ای که رسول الله صلی الله علیه و آله داده بودند، باید یک هدیه به سلمان می دادند. فرمودند: سلمان، چه می خواهی به تو بدهم. گفت: باید فکر کنم. پیش خود گفت: بروم از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال کنم.

امیر المؤمنین علیه السلام به او فرمودند: به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بگو: خداوند در شب معراج سه هزار مطلب به شما فرمود. فرمود: هزار مطلب را به امت خود بگو و هزار مطلب را نگو و هزار مطلب را می خواهی بگو و می خواهی نگو، یکی از آن اسرار مگو را برای من بگویید. انسان به چیزهایی که منع شده، حریص است.

معمولا حرف زدن گوینده و سخنران بستگی به شنوندگان دارد. اگر همت شنونده کاه باشد، به او کاه می دهند. اگر همت او طلا باشد، طلا می دهند. سلمان و ابوذر وقتی پیش امیر المؤمنین علیه السلام می آمدند، امیر المؤمنین جواهرات را برای آنها بیرون می ریختند. اما وقتی برخی از منافقان می آمدند، دهان امیر المؤمنین علیه السلام بسته می شد.

شرط رسیدن به معارف تشنگی است. به اندازه عطش و تشنگی انسان ها، به آنها معارف داده می شود.تشنگی سلمان و ابوذر به معارف شدید بود

امیر المؤمنین علیه السلام در شهر علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند. خود شهر که پیامبرصلی الله علیه و آله داشته باشند، چقدر عظمت دارد که مخفی است. اگر بخواهیم وارد شهر شویم، باید از در آن وارد شویم. از جای دیگر نمی شود. امیر المؤمنین علیه السلام هر کس را بخواهد می تواند وارد شهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه