- مقدمه 1
- اشاره 3
- وسعت نفس و حضور آن در همه ی عوالم 4
- معنی نورانی شدن قلب 10
- موانع ارتباط با حقایق 12
- راه برگشت به ذات بی زمان 17
- عبور از صُوَر ذهنیه و کشف صور برزخیه 22
- تولدی دیگر 23
- پیداشدن راه 27
- برکات سیر قلبی 29
- سیر قلبی و چگونگی تغذیه ی آن 33
- زندگی در عالم معنا 36
- حضور بالفعل 39
- صاحبان دل 41
- دستورالعمل اصلی 45
- اشاره 48
- حضور تکوینی و تشریعی نفس در عوالم هستی 50
- چگونگی رسیدن به حضور اختیاری در عوالم 57
- هم اکنون نفس در قیامت حاضر است 60
- غلیظ ترین مانع 63
- عوامل وسعت دادن قلب 64
- حفظ قلب در نظر به بی کرانه ی وجود 65
- فناء در فناء 73
- از تفکر تا تذکر 75
- آفت ایمان 78
- اشاره 83
- چگونگی ارتباط با روح علماء ربّانی 89
- آشنایی تکوینی با اولیاء الهی 94
- برکات ملاقات مؤمنین 96
- ظهور موانع پنهان 99
- دستورالعملی جهت رهایی از وَهم 102
با حقایق عالم مرتبط گردد، و این در ذات همه ی انسان ها هست، مشکلشان در حجاب هایی است که بین خود و آن حقایق ایجاد کرده اند.
فلسفه با «مفاهیم» عالم وجود مرتبط است و لازمه ی دانستن فلسفه، دانستن بعضی از مقدماتی است که فیلسوفان وضع کرده اند. فلسفه دانی کار خوبی است، ولی موضوع آن مفهوم وجود است و با «مفاهیمی» از حقایق مرتبط است و نه با وجودِ حقایق. آیا واقعاً این عَرَض و جوهر که در فلسفه برای پدیده ها قائل می شویم، در واقع و در خارج هست؟ یا این ها حکم ذهن ما است که بر خارج حمل می کنیم تا بتوانیم آن را تحلیل کنیم، به همین جهت بعضی ها هر چه فکر می کنند نمی توانند جوهر و عَرَض را بپذیرند. در فلسفه می گوییم؛ رنگ سیب عرض است و ذات سیب جوهر است، طرف مانده است مگر بیشتر از یک سیب در بیرون هست، جوهر و عرضش کو؟ پس نمی توان گفت اگر کسی فلسفه ندانست دین داری اش ضعیف است، چون ایمان از طریق ارتباط قلب با حقایق خارجی مُحَقَّق می شود و این توانایی در هر نَفْسی هست. ما نباید دین را با اصطلاحات فلسفی مخلوط کنیم تا اگر مردم نتوانستند فلسفه را بفهمند احساس کنند بی دین اند.
راه برگشت به ذات بی زمان
به نظرمی رسد تا حدّی روشن شد که ما بی زمانی و بی مکانی را در ذات خود داریم. پس ابتدا باید متذکر بی زمانی و بی مکانی خود باشیم و سپس آن را برای خود بالفعل کنیم تا بتوانیم فوق زمان و مکان زندگی نماییم، و عرض شد شرط بالفعل کردن آن، فاصله گرفتن از دنیا و عالم