- مقدمه 1
- اشاره 3
- وسعت نفس و حضور آن در همه ی عوالم 4
- معنی نورانی شدن قلب 10
- موانع ارتباط با حقایق 12
- راه برگشت به ذات بی زمان 17
- عبور از صُوَر ذهنیه و کشف صور برزخیه 22
- تولدی دیگر 23
- پیداشدن راه 27
- برکات سیر قلبی 29
- سیر قلبی و چگونگی تغذیه ی آن 33
- زندگی در عالم معنا 36
- حضور بالفعل 39
- صاحبان دل 41
- دستورالعمل اصلی 45
- اشاره 48
- حضور تکوینی و تشریعی نفس در عوالم هستی 50
- چگونگی رسیدن به حضور اختیاری در عوالم 57
- هم اکنون نفس در قیامت حاضر است 60
- غلیظ ترین مانع 63
- عوامل وسعت دادن قلب 64
- حفظ قلب در نظر به بی کرانه ی وجود 65
- فناء در فناء 73
- از تفکر تا تذکر 75
- آفت ایمان 78
- اشاره 83
- چگونگی ارتباط با روح علماء ربّانی 89
- آشنایی تکوینی با اولیاء الهی 94
- برکات ملاقات مؤمنین 96
- ظهور موانع پنهان 99
- دستورالعملی جهت رهایی از وَهم 102
آن جا به این جا انداخته ایم. پرحرفی؛ ما را مشغول کثرات می کند و مشغولیات قلبی، ما را گرفتار خیالات واهی می نماید و عملاً از ساحت بی کرانه ی نفس ناطقه یا قلب خارج خواهیم شد. گفت:
ای
همه دریا چه خواهی کرد نَم
وی
همه هستی چه می جویی عدم
ای
مه تابان چه خواهی کرد گَرد
ای
که مه در پیش رویت روی زرد
تو
خوش و خوبی و کانِ هر خوشی
تو
چرا خودْ منت باده کشی
تاج
کَرَّمْناست بر فرق سرت
طوق
أَعْطَیْناکَ آویز برت
جوهر
است انسان و چرخ او را عرض
جمله
فرع و پایه اند و او غرض
ای
غلامت عقل و تدبیرات و هوش
چون
چنینی خویش را ارزان فروش؟
علم
جویی از کتب ها، ای فسوس
ذوق
جویی تو ز حلوا، ای فسوس
بحر
علمی در نمی پنهان شده
در
سه گز تن، عالمی پنهان شده
مِی
چه باشد یا سماع و یا جماع
تا
بجویی زو نشاط و انتفاع
آفتاب
از ذره ای شد وام خواه
زهره ای
از خمره ای شد جام خواه؟
جان
بی کیفی شده محبوس کیف
آفتابی
حبس عقده، اینت حیف
مولوی در اشعار بالا ما را متوجه ذات بیکرانه ی خودمان می کند و این که چگونه آن را در تنگناهای محدود دنیا متوقف کرده ایم.
داشتن قلبِ آرام، لطف بزرگ خداست، قلبی که قیل و قال های دنیا آن را اشغال نکرده و آن را از جای خود جدا ننموده است. قلبِ آرام، قلب محکمی است که دنبال خیالات و خاطرات راه نمی افتد، گفت:
خس
خسانه می رود بر روی آب
آبِ
صافی می رود بی اضطراب