قرآن و تربیت اجتماعی کودک صفحه 140

صفحه 140

انس بن مالک نقل می کند:

«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ادای نماز به مسجد آمد، در حالی که حسن علیه السلام را در بغل داشت و او را در کنار خود نشاند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سجده رفت، سجده طول کشید. من سر از سجده برداشتم، مشاهده کردم که حسن علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار شده است. وقتی نماز تمام شد، مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: این سجده را به قدری طول دادید که هیچ گاه چنین نکرده بودید. آیا وحی نازل شده بود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: وحی نازل نشده، ولی فرزندم بر دوشم سوار شده بود؛ نتواستم عجله کنم تا اینکه خودش از دوشم پایین بیاید.»(1)

در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که اگر می خواستند کودکی را از کاری، به ویژه بازی مورد علاقه او، باز دارند به گونه ای عمل می کردند که او با رضایت خاطر به این کار تن دهد نه با اکراه یا اجبار یا حتی خشونت؛ و برای این کار به چیزی متوسل می شد که مورد علاقه کودک بود. و نمونه آن روایت زیر است:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه نماز عازم مسجد بود. در راه مسجد به کودکانی برخورد که به بازی مشغول بودند. کودکان همین که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند به سوی او دویدند و بر گرد او حلقه زدند و هر یک از آنها می گفت: شتر ما باش تا بر دوشت سوار شویم. کودکان که این گونه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دیده بودند. انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت داد. اصحاب که برای اقامه نماز در مسجد و در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. بلال را به دنبال ایشان فرستادند. همین بلال که در راه با این ماجرا مواجه شد، زبان به اعتراض گشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برای من تنگ شدن وقت نماز بهتر از دلتنگ شدن این کودکان است. به منزل من برو اگر چیزی هست برای کودکان بیاور. بلال به منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و همه منزل را جستجو کرد وهشت دانه گردو یافت. آنها را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردوها را در دست گرفت و خطاب کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها می فروشید؟ کودکان به این معامله رضایت دادند و با خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رها کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز عازم مسجد شد وفرمود: خدا برادرم یوسف را رحمت کند، او را به چند درهم فروختند و مرا نیز به هشت گردو.(2)


1- (1) . بحارالانوار، ج 42، ص 294.
2- (2) . محمد عوفی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، جزء اول از قسم دوم، باب دوم، ص 30.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه