ارزش عمر و راه هزینه آن (مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان) صفحه 77

صفحه 77

1- وسائل الشیعه: 42/15، باب 10، حدیث 19951؛ التهذیب: 141/6، باب 62، حدیث 2.

2- مجموعه ورام: 92/1.

3- اعراف (7):68؛ «برای شما خیرخواهی امینم.»

که بار معنوی این قطعه سنگین است، کوه، تحمل آن را ندارد.

شخصی شجاعِ شمشیرزنِ پرقدرتِ قویی به نام «عبیدالله بن حرّ جعفی» در سایۀ حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام - ایامی که حضرت در کوفه زندگی می کردند - بود، و از همۀ مواهب حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام بهره مند بود. جنگ صفین برپا شد. این شخص خود را غرق اسلحه کرد و به معاویه پیوست و سه ماه تمام با امیرالمؤمنین علیه السلام جنگید. بعد که جنگ تمام شد و امیرالمؤمنین علیه السلام به کوفه برگشتند، این شخص با معاویه به شام برگشت، چون می ترسید که به کوفه برود.

معاویه در آنجا سفره اش را خیلی چرب کرد که دیگر هوس کوفه نکند و همانجا بماند. او نیز جوان بود و زن جوانی داشت که با همۀ وجود عاشق همسر خود بود.

در کوفه شایعه کردند که «عبیدالله بن حرّ جعفی» در جنگ کشته شده است. این شایعه یقینی شد و همسر او بعد از چهار ماه و ده روز رفت شوهر کرد.

خبر ازدواج کردن او به شام و به شوهرش رسید. البته کار اشتباهی نکرده بود، چون یقینی بود و برای او مسلم شده بود که کشته شده است و لذا رفت و شوهر کرد.

«عبیدالله بن حرّ جعفی» به معاویه گفت: من می خواهم به کوفه بروم، معاویه گفت: برای چه؟ گفت بروم و خود را نشان دهم که من زنده ام تا همسرم را پس بگیرم. گفت: بیچاره! اگر پای تو به کوفه برسد، مأموران علی بن ابی طالب علیه السلام تو را بگیرند، تکه تکه می کنند. اینجا بمان! من زیباترین دختران را از شامیان برای تو می گیرم.

گفت: من فقط همسر خودم را می خواهم. گفت: تو چگونه می توانی همسر خود را پس بگیری؟ گفت: بهترین راه برای پس گرفتن آن، حضرت علی علیه السلام است.

یعنی هر انسان الهی در این حدّ است که دشمن به خیرِ او صد در صد امیدوار است. معاویه گفت: من نمی دانم تو چه می گویی، می خواهی بروی، برو، ولی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه