هزار و یک حکایت اخلاقی جلد 1 صفحه 405

صفحه 405

چنگیز از این عمل ماهرانه و بی سابقه سخت در شگفت شد، رو به پسران خود کرد و گفت: پسر این چنین باید تا پدر بر وی ببالد.

بالاخره چند سالی به همین طریق سلطان قرار و آرام را بر خود حرام کرد تا این که جاسوسان خبر آوردند: لشکری جرار از مغولان به سرکردگی جرماغون از آب آمویه گذشته و به سوی عراق می آید. سلطان این خبر را که شنید به تبریز آمد، چند پیک به دربار خلیفه و سلطان علاء الدین سلجوقی و ملک شام فرستاد، پیغام چنین داد: «این کار را سهل نشمارید، از سوء عاقبت هراس کنید. امروز من میان شما و این لشکر یأجوج کردار، همانند سد اسکندرم. اگر صدمه ای به من برسد سلامتی شما نیز به پایان خواهد رسید. اکنون صلاح این است که از مساعدت با من خودداری نکنید تا دندان دشمنان کند و دوستان را نیروی دل افزوده گردد.

فرستادگان با جواب های یأس آور باز آمدند، سلطان زمستان را در اشنویه و ارومیه به سر برد و از آن جا متوجه دیار بکر شد. یکی از سران سپاه را به عنوان مقدمه ی لشکر به آذربایجان فرستاد تا محل و مقام لشکر مغول را تعیین کرده برایش خبر آورد.

فرستاده باز گشت و مژده داد که لشکر مغول از حدود آذربایجان و عراق مراجعت کرده اند. سلطان بسیار شادمان شد و دستور داد بزم خسروانی آراستند، رامشگران حاضر شدند و دست به نشاط و شراب بردند و شب و روز از شراب مدام نیاسود و فکر جهانبانی از سر بیرون کرد و دل از اندیشه ی مملکت داری بپرداخت. سران لشکر و ارکان دولت او چون شاه را مست باده ی ارغوانی دیدند بنا به مضمون الناس علی دین ملوکهم آنها نیز به خوشگذارنی و شرابخواری مشغول شدند و دست از ننگ و عار فرو شستند.

نور الدین زیدری که دبیر سلطان بود برای تنبیه و آگهی سلطان این رباعی را گفت:

شاها ز می گران چه بر خواهد خاست

وز مستی بیکران چه برخواهد خاست

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش

پیداست کزین میان چه برخواهد خاست

اما کسی به حرف او گوش نداد. نیمه شبی لشکر تاتار مانند بلای آسمانی به سر وقت آنها رسیدند و سراپرده و لشکرگاه سلطان را گرداگرد فرو گرفتند. یکی از معتمدان سلطان جلال الدین از نزول بلا آگاهی یافت و بی درنگ به بالین سلطان شتافت و او را با کوشش بسیار از خواب مستی برانگیخت و جریان را به عرض رساند. سلطان از کثرت مستی توانایی سواری نداشت، خواست حرارت مستی را فرو نشاند مقداری آب سرد روی خود ریخت، جنبشی کرد شاید راه چاره به دست آورد، دریغ که کار از چاره گذشته بود و روز آن دولت بزرگ با این غفلت به پایان رسید. لشکر وحشی و افسار گسیخته ی مغول که از سلطان جلال الدین صدمات فراوان دیده بودند و چنگیز برای سر او جایزه ها تعیین کرده بود از هر سو حمله ور شدند و هیاهو در افکندند. سلطان هنوز سرگردان از باده نوشیهای دوشین بود که سر به باد داد و تخت و تاج را در راه شرابخواری گذاشت و به این ترتیب مغولان بر پهنه ی مملکت ایران به تاخت و تاز خود ادامه دادند.(1)


1- پند تاریخ11.7/4 ؛ به نقل از: قطعات منتخبهی اسماعیل امیرخیزی / 29.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه