راز طلایی صفحه 255

صفحه 255

سر بُریدن به جای سیلی خوردن!

وقتی که در مکّه عدّه مسلمین کم بود سورۀ مبارکه الرّحمن نازل شد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)به عدّه ای از مسلمانان فرمود: کدام یک از شما حاضرید بروید این سوره را بر مشرکین بخوانید؟

حضرت علی (علیه السلام)نبود. ابن مسعود گفت: من حاضرم ولی به علت جثه کوچکی که داشت مسخره اش می کردند.

پیامبر می دانست ابن مسعود طاقت این کار را ندارد، فرمود: بنشین! دوباره پیامبر9 این سؤال را فرمود: باز ابن مسعود اعلام آمادگی کرد. مرتبه سوم قبول کرد.

ابن مسعود به مسجد رفت، ابو جهل و دیگران بودند، با رشادت شروع به خواندن قرآن کرد. ابوجهل یک سیلی به او زد به طوری که صورت و گوشش زخم شد و خون جاری گردید ایشان را پیش پیامبر(صلی الله علیه وآله)آوردند.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: گفتم نرو برای اینکه طاقت نداری !

در این موقع پیامبر(صلی الله علیه وآله) تبسّمی کرد ولی چیزی نگفت: تا سال دوم هجری، هنگامی که لشکر ابوجهل به مدینه حمله کرد، در بدر با مسلمین جنگیدند و با پیروزی مسلمین همراه شد. در این جنگ از جمله کسانی که کشته شدند ابوجهل بود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله)دید ابن مسعود نشسته و به علت کوچک و ضعیف بودن نمی توانست به جنگ برود، پیامبر به وی فرمود: کاری که می گویم بکن، شمشیر بردار، به میدان برو هر کافری را دیدی زخم کاری خورده و مُردنی است سرش را ببر! ابن مسعود شمشیر را گرفت و به جبهۀ جنگ رفت. تماشا می کرد تا ببیند کجا کافری افتاده ناگهان چشمش به ابوجهل افتاد، زخم کاری خورده ولی خرو پفی می کند. ابن مسعود از صدای او ترسید که اگر برای بریدن سر او برود ممکن است حرکتی کند و ابن مسعود را از بین ببرد. از دور نیزه را دراز کرد و گلویش را فشار داد دید مناسب سر بریدن است.

چقدر ابن مسعود کوچک و ابوجهل بزرگ بوده که می گویند به سختی بالا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه