لواء‌الانصار : شیوه‌های یاری قائم آل محمد علیهم‌السلام صفحه 21

صفحه 21

فوائد توبه از گناهان و دعا بصورت انفرادی برای تعجیل در ظهور

پس در صورتی که همه بندگان متفّق و هم عهد نباشند ــ چنانچه تا به حال نشده اند ــ و لکن بعضی از مؤمنین به تنهائی ــ که از اهل اخلاص و مودّت حقیقیّه می باشند ــ علاوه بر دعا و توبه برای خودش؛ این نوع توبه را انجام دهد، و دعا و طلب مغفرت از برای عامه مؤمنین نماید، چنین دعاء و توبه ای چند قسم فائده دارد:فائده اوّل: آنکه اگر چنین دعا و توبه ای موجب تعجیل در زمان فرج نشود که یک مرتبه وقت آن سر آمده و فرج واقع شود، در این صورت امید است که این نوع دعاء و توبه وسیله تخفیف در طول زمان تأخیر شود، که اگر مثلا دوران آن صد سال بود; چند سالش کم شود.فائده دوّم: آنکه هرگاه بعضی از دوستان از برای همه برادران دینی ــ از احیاء و اموات آنها ــ از گناهی که سبب تأخیر فرج شده است، توبه و طلب مغفرت نمودند، و با این حال دعا کردند، به مقتضای آنچه خداوند وعده اجابت دعاء به هریک از بندگان ــ خصوصاً دعای در حقّ غیر ــ فرموده، پس امید است که در اثر استجابت این دعا همه مؤمنین از برای توبه و دعا در امر فرج توفیق یابند، خصوصاً اگر در دعایش بر این وجه قید نماید که از خداوند طلب کند: آنچه وسیله تعجیل در فرج است میسّر و فراهم نماید.پس توبه و دعاء عموم مؤمنین یک وسیله فرج است، که این وسیله به مستجاب شدن دعاهای او فراهم خواهد شد، و آنها هم موفّق به این دعا و توبه خواهند گردید.فائده سوّم: آنکه او بواسطه این توبه و دعا چه از جانب خودش و چه از جانب برادران ایمانی خودش از جمله انصار و یاران آنحضرت (علیه السلام) محسوب می شود، ولو بر فرض آنکه تأثیری در تعجیل فرج ــ از عدم جهت اقدام دیگران ــ ننماید.و این مانند آن است که برای نصرت و یاری امام (علیه السلام) عدّه ای به مجادله و جنگ با دشمنان می روند و مغلوب می شوند، در این صورت آنها حتماً از مجاهدین می باشند و از انصار و یاران محسوبند، بلکه در این حالت مغلوبیّت از اجر و پاداش بزرگتری برخوردارند، خصوصاً در صورتی که عدد مجاهدین کمتر باشد، پس اجر و پاداش آنها به چندین برابر بیشتر و برتر از کسانیکه از جهاد تخلّف کرده اند; خواهد بود.چنانچه در واقعه عاشورا بعد از آنکه همه مردم در مدینه و در مکّه معظمه و در راه کربلا گروه گروه و دسته دسته از نصرت و یاری حضرت سیّدالشهداء(علیه السلام) اعراض کردند، تا آنکه ایشان ــ بر حسب ظاهر ــ غریب شدند، پس آن جماعتِ اندکی که نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) را نمودند هر چند این نصرت و یاری آنها نفع نبخشید که دفع شهادت را از آنحضرت نماید، و لکن آنها در یاری آن جناب (علیه السلام) استقامت نمودند، تا آنکه شهید شدند و از انصار الله و انصار رسول الله (صلی الله علیه وآله) و انصار امیرالمؤمنین و انصار جمیع ائمّه معصومین (علیهم السلام) و از افضل شهدای اولین و آخرین گردیدند.نتیجه مطلب از این دو فائده این است که چون بر حسب آیات و اخبار؛ نصرت و یاری هر مظلومی خصوصاً وجود مبارک امام (علیه السلام)؛ بر همه اهل ایمان و بر فرد فرد آنها فرض و لازم است که: به هر وسیله ای که با آن یاری ممکن است؛ یاری کنند، و این وجوب بر با این کیفیّت مانند وجوب نمازهای روزانه؛ یقینی و قطعی است و بر فرد فرد از بندگان واجب است و به ترک بعضی از بعض دیگر ــ در حال تمکّن و قدرت ــ ساقط نمی شود، و ترک نمودن بعضی هم موجب ناقص و ضایع بودن فعل بعضی دیگر که بجا بیاورند؛ نمی شود.و در چنین زمانی که فعلا مولای ما صلوات الله علیه مظلوم واقع شده اند، بواسطه آنکه حقّ الهی ایشان ــ که تصرّف در جمیع اُمور دنیوی و اُخروی بندگان است ــ از جهت طغیان ظالمین و اشرار و قلّت اعوان و انصار مغصوب گردید، و از این جهت غائب شده اند، و معلوم شد که توبه و دعاهای مؤمنین تأثیر در تعجیل در امر فرج ایشان دارد که یا یک مرتبه دوران غیبت سر آید یا تخفیف در آن حاصل شود، پس این یک نوع نصرتی است که مقدور همه بندگان هست، و اگر همگی این نوع نصرت و یاری را انجام می دادند، رفع مظلومیّت از آنحضرت (علیه السلام) می شد.چنانچه اگر همه بندگان مؤمن اتّفاق در نصرت و یاری حضرت سید الشهداء (علیه السلام) می کردند، ایشان مظلوم و مغلوب نمی شدند.و لکن مادامی که این اتّفاق در توبه و دعا از همه بندگان واقع نشود، پس هر گاه عدّه ای از بندگان به این نوع توبه و دعا عمل نمایند، در واقع عمل به تکلیف واجب خود نموده، و در زمره انصار واقعی آنحضرت محسوب خواهند گردید، و هم از عقوبت ترک یاری مظلوم سالم خواهند ماند، که اگر خداوند در دنیا یا در آخرت کسانیکه ترک یاری مظلوم و یاری امام (علیه السلام) را کرده اند عذاب و عقوبت کند؛ بر حسب تمکّن حالشان، پس آنها از شرّ آن عذاب و عقوبت الهی در عافیت خواهند بود.چنانچه «بحار» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت به یکی از موالیان خود ــ در ضمن فرمایشاتی در مورد انتظار فرج و صبر در آن و فضل آن ــ فرمودند:و هرگاه دیدی چنین و چنان از فتنه ها و فسادها را از اهل آن زمان ــ بعد از اینکه بعضی از فتنه ها را بیان کردند؛ فرمود: ــپس در حَذَر باش، و از خداوند طلب نجات کن، و بدان بدرستیکه مردم به سبب مخالفت امر حقّ و اعراض از آن در سخط و غضب الهی هستند، پس اگر به آنها عذاب نازل شد و تو مابین آنها باشی، آن سبب تعجیل رفتن تو به سوی رحمت الهی می شود، و اگر تو از بلا و عذابی که به آنها رسیده سالم بمانی، پس آنها به جزای عمل خود رسیده اند، و تو از کردار زشت آنهاکه ــ از جرئت و بی حیائی آنها بر خداوند عزّوجلّ ــ بیرون بوده ای.و بدان همانا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی فرماید، و بدرستی که رحمت خداوند نزدیک به نیکو کرداران است. [226] .فائده چهارم: آنکه فرج و ظهور آنحضرت (علیه السلام) بر دو قسم است:قسم اوّل: فرج و ظهور کلّی است، و آن فرج و ظهور موعود ایشان است بر وجهی که رفع شرّ جمیع اعداء از جمیع عالم می فرمایند.قسم دوّم: فرجهائی که نسبت به قسم اوّل جزئی هستند، و آن بر طرف شدن بعضی از هموم و غموم از قلب امام است که این هم و غم بواسطه غلبه دشمنان و شدّت ظلم نسبت به بعضی از شیعیان است.پس ممکن است که با دعای جمعی از شیعیان و دوستان مخلص، خداوند این نوع هموم را، با هلاکت گروهی از دشمنان از قلب مبارکشان رفع بفرماید.چنانچه در زمان حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین(علیهما السلام) خداوند به دست گروهی از مؤمنین که به جهاد می رفتند؛ ظالمین و کفار را هلاک می کرد.و در هر دو مقام ــ چه هلاک اشرار و کفار به دست آنها و چه با دعای آنها ــ نصرت و یاری؛ از باب احتیاج امام(علیه السلام) نیست، که اگرآنهانصرت نکنند؛ امام(علیه السلام) از دفع اعداء به وجه دیگر عاجز می شوند، بلکه از آن جهت است که بندگان بوسیله آن اتصال و انتساب به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) پیدا نموده و مورد فیوضات کامل الهی ــ که به یمن وجود مبارکشان افاضه می شود ــ بشوند، و این خصوصیّت در مقدّمه این رساله، و نیز در کیفیّت هفتم بیان گردید.فائده پنجم: آنکه این دعا از فرد فرد شیعیان و دوستان به عنوان موالات و مودّت نسبت به آنحضرت (علیه السلام) خواهد بود، و بدین وسیله; دعا کننده یک درجه از حقّ مودّت ایشان را ــ که اداء آن بر بنابر آیه مبارکه (قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ اَجْراً الاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی) [227] فرض و لازم است ــ اداء نموده است.و به این وسیله؛ مورد رحمتهای مخصوصه ایشان مانند شفاعت و دعاء و غیر آنها واقع خواهد شد، خصوصاً بر حسب مضمون آیه کریمه: (هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانْ إلاّ الاِْحْسان) [228] ، که به مقتضای آن پاداش نمودن به هر احسان کننده محبوب و مستحب و نیز مهمّ است، و امام (علیه السلام) هم البته در عمل به کتاب الله و به مکارم اخلاق و همچنین در دعا نمودن در حقّ کسی از دیگران؛ اولی است و احسان ایشان نسبت به آن شخص اصحّ است.پس هر مؤمن که به دعا و طلب فرج نمودن از برای وجود مبارک آن حضرت(علیه السلام) احسان نماید البته کمال امید است که به جزاء این احسان؛ مورد احسان ایشان واقع، و به مثل همین احسان آنحضرت هم طلب فرج و خیر و رحمت برای او فرمایند، یا به نحو دیگر از مراحم از افاضات دنیوی و اُخروی، که آشکارا و پنهان از طرف امام (علیه السلام) به دیگران می رسد؛ شامل او نیز شود.فائده ششم: آنکه چون وجود مبارک امام (علیه السلام) نعمت عظمای الهی بر بندگان است، بلکه اعظم نعمتهای او می باشد، بواسطه آنکه جمیع فیوضات دنیوی و اُخروی، ظاهری و باطنی; به یمن وجود مبارک او و بوسیله محبّت و معرفت ایشان عطا می شود، چنانچه در این آیه مبارکه: (ثمّ لَتُسْئَلُنّ یَومَئِذ عَنِ النَّعیمِ)، [229] «نعیم» به آنحضرت (علیه السلام) و به ولایت ایشان تفسیر شده است. [230] .و همچنین در بعضی دیگر از آیات و روایت نیز «نعمت» به وجود مبارک امام (علیه السلام) تفسیر شده، و شکر هر نعمتی علاوه بر آنکه واجب است وسیله بقاء و دوام نعمت و نیز وسیله انتقاع از آثار و منافع آن، و وسیله تکمیل آثار نعمت می باشد، چنانچه به این مطلب در این آیه شریفه (وَ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ)، [231] و نیز در اخبار بسیاری تصریح شده است.پس وجود مبارک امام (علیه السلام) در جمیع فیوضات الهی بر عامّه بندگان ولیّ نعمت می باشند، و اداء شکر وجود مبارکشان؛ بر همگان فرض و لازم است، و هر کس نسبت به درجه شکرش به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام)، فیوضات قدسیّه و معنویه به او خواهد رسید.و در روایتی از حضرت سیدالساجدین صلوات الله علیه نقل شده که فرمود: یک نوع و یک کیفیّت از شکر ولیّ نعمت؛ دعای در حقّ او و طلب خیر از خداوند برای او است.چنانچه این مطلب نیز ازاین آیه کریمه: (هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ إلاَّ الاِْحْسان) [232] استفاده می شود، بواسطه آنکه مراد این است که مجازات هر احسان ــ از هر کسیکه حاصل می شود ــ به احسان کردن در حقّ آن مُحسِن است، و این مطلب واضح است که حقیقت شکر مُنعِم و ولیّ نعمت هم همین است که بنده جبران هر احسانی را به احسان بنماید، و معلوم است که دعا و طلب رحمت و خیر از خداوند برای هر کسی احسان کامل در حقّ آن کس است.پس با دعای در فرج حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه هم یک درجه از شکر گذاری نعمت وجود مبارکشان حاصل می شود، و بنده به هر اندازه در آن سعی کند آثار و فیوضات وجود اقدسشان در حقّ دعا کننده بیشتر و تمامتر و کاملتر خواهد شد.و همچنین شکر قلبی؛ هر گاه آن هم واقعاً در دل باشد بر وجهی که امور لازمه خود را در قلب پیدا می کند و برای آنها دعا می کند، و چون به زبان می آورد شکر لسانی را انجام داده، و هر گاه به مجالس دعا گوئی ایشان هم حاضر شود، و خصوصاً خدمتی هم بنماید، شکر فعلی را بجای آورده است.فائده هفتم: آنکه بر حسب آنچه از بعضی اخبار ظاهر می شود، از جمله روایتی است که قبلا بیان کردیم حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:اگر شماها مانند بنی اسرائیل بر دعا و توبه برای فرج ما اجتماع نکنید، غیبت به طول خواهد انجامید. [233] .و همچنین در توقیع مبارک بیان کردیم که حضرتش فرمود:اگر شیعیان هم عهد شوند و به آن عهدی که بر ذمّه آنها ثابت شده است ــ یعنی یاری و موالات ما اهلبیت ــ وفا کنند، به زودی سعادت ملاقات ما روزی آنها خواهد شد، و ما را از آنها مستور و پنهان نداشته; جز اعمال آنها که نزد ما مکروه است، و راضی به آن نیستیم. [234] .باز روایتی است که در «نجم الثاقب» از محمّد بن جریر طبری در قصه علی بن مهزیار نقل شده که: جوانی که از خواص حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بود، وقتی علی بن مهزیار را دید، به او فرمود: چه می خواهی ای ابوالحسن؟ گفت:امام محجوب ـ و مخفی ـ از عالم را.گفت: آنحضرت از شما محجوب نیست، و لکن بدی کردارهای شما آنحضرت را محجوب کرده است.پس معلوم می شود که سبب اصلی غیبت آنحضرت (علیه السلام) بدی اعمال بندگان می باشد، و ترک توبه و دعا برای فرج؛ سبب طولانی شدن زمان غیبت ایشان است، و طول غیبت سبب طولانی شدن زمان مظلومیّت و مقهوریّت و ناراحتی اهلبیت اطهار (علیهم السلام)، و طولانی شدن زمان پریشانی اوضاع و اساس امر حقّ و احکام الهی، و نیز سبب طولانی شدن بقاء و دوام شوکت اهل کفر و ضلال می شود.و باعث هر کدام از اینها فعل خود بندگان شده است، بدین وسیله موجب شدّت غضب الهی بر آنها شده است، علاوه اینکه زمان غیبت طولانی شده، و تأخیر در امر فرج می شود؛ مستحق بلاهای شدیده و فتنه های مظلمه می شوند، که بواسطه آن بلاها و فتنه ها راه هدایت در نظرها ظلمانی و تاریک می شود، و امر حقّ و باطل مشتبه می گردد، و بر آنها تشخیص اهل هدایت و اهل گمراهی مشکل می شود، و به این سبب شکوک و شبهات در دلها ظاهر گردد، و بر آنها شیاطین جنّی و انسی مسلّط می شوند، و امر اسلام و ایمان خطرناک می شود.و لکن در این حال; هر گاه هر کدام از مؤمنین در توبه و دعای در فرج آنحضرت (علیه السلام) سعی و اهتمام نماید ــ چون به وظیفه تکلیف خود در مقام نصرت و یاری و موالات با ایشان و اداء حقّ آن عالی شأن عمل نموده است ــ مورد الطاف و مراحم خاصّ حضرت احدیّت و آنحضرت خواهد شد، و بدین وسیله از شرّ آن فتنه ها و بلاها سالم خواهد ماند.یعنی آنچه از بلاهای دنیوی; غیر حتمی است از او دفع خواهد شد، بلکه در معرض آنهم واقع نخواهد شد، و آنچه حتمی است در آنها پس از اهل رضا و تسلیم خواهد شد، و به سبب آنها در فتنه ها واقع نخواهد شد، و آنچه هم از فتنه های اُخروی است ــ بر وجهی که ذکر شد ــ در هیچ حالی مبتلا نخواهد شد، پس با شدّت تاریکی راه هدایت برای اهل دنیا؛ برای او از خورشید هم روشن تر خواهد شد.و از جمله شواهد بر این مطلب؛ روایتی است از حضرت صادق (علیه السلام) که از «بحار» نقل کردیم.و امّا قوی ترین شاهد؛ روایتی است که از احمد بن اسحاق قمّی (رضی الله عنه) از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده است، که حضرتش فرمود:هیچ کس از فتنه ها و فسادها و سختی ها و امتحانات در زمان غیبت آنحضرت (علیه السلام) نجات نمی یابد، مگر کسیکه خداوند او را در اعتقاد به امامت ایشان ثابت قدم فرموده باشد، و او را در دعا برای تعجیل فرج موفق فرموده باشد.و این روایت در کیفیّت هفتم از نصرت و یاری آنحضرت بیان گردیدفائده هشتم: آنکه از حدیث علی بن مهزیار و نیز از توقیع مبارک ــ که در فائده قبلی ذکر شد ــ استفاده می شود که: هر گاه هر کدام از مؤمنین در امر توبه و دعای در فرج آنحضرت (علیه السلام) در حالتی که به وظایف و آداب آن عمل نمایند ــ بخصوص به آنچه در کیفیّت دوازدهم ذکر می شودان شاء الله تعالی ــ سعی و اهتمام نمایند، پس اگر ظاهراً آن فرج کلّی واقع نشود و لقاء منیرشان برای همه بندگان ظاهر نگردد، پس امید زیادی هست که بوسیله این توبه و دعا اگر مانعی ــ یعنی از بدی اعمال یا جهات دیگر ــ در او هست رفع بشود، و از برای خصوص این دعا کننده در خواب یا بیداری زیارت جمال آنحضرت (علیه السلام) میسّر شود، و به بعضی از مراحم و الطاف خاصّه آنحضرت مقرون، و به بعض فیوضات مخصوصه ظاهری و معنوی از معارف ربانی و حِکَم الهی از آنحضرت (علیه السلام) بوسیله مکالمه با ایشان یا به نحو دیگر از افعال و احوالشان مستفیض شود، و برای بعضی از علماء ابرار یا صلحاء اخیار چنین حالاتی اتفاق افتاد، چنانچه شرح وقایع و حکایات آنها در بعضی از کتب و اسطار بیان شده است. [235] .فائده نهم: آنکه بنده مؤمن هرگاه فرج و ظهور امر آنحضرت (علیه السلام) را از خداوند متعال طلب نماید ــ خصوصاً اگر به آنچه واقع می شود در حال فرج ایشان از کمال ظهور امرشان و کشف علوم و اسرار الهیه و حکمت و عرفان و رفع هموم، و راحتی و سلامتی کامل قلبی و جسمی; از هر صاحب شرّی از حیوان و انسان؛ التفات داشته باشد ــ اجمالا یا تفصیلا ــ این دعا وسیله ای از برای تکمیل نور معرفت قلب او نسبت به آنحضرت (علیه السلام)، و نیز به کمالات ایشان به اعلی مرتبه ای که از برای مؤمن معرفت داشتن به ایشان شایسته است; خواهد شد، و این معرفت و شناخت به آن کیفیّتی است که در حال ظهور ایشان به وجه کامل یا به کمتر از آن حاصل می شود.و نیز این دعا وسیله ای از برای افتتاح ابواب اسرار و حقائق توحید و سائر معارف و حکمتها به سوی قلب او بر آن وجهی که در حال ظهور آنحضرت (علیه السلام) به یمن وجود اقدسشان حاصل می شود؛ و خواهد شد، و هم وسیله ای از برای مرتبه ای از اطمینان قلب و رفع خوف از اعداء و از هر ذی شرّی، و نیز فراغت حال از برای عبادت و بعضی از کیفیّات آسایش و سلامتی و راحتی جسمی و قلبی خواهد شد.و بر این مطلب ــ یعنی اثرات چنین دعائی ــ دو شاهد داریم:شاهد اوّل: مضمون روایتی است که در «عدة الداعی» نقل شده که:هرگاه بنده مؤمن از خداوند متعال طلب خیری برای برادر مؤمن خود در غیاب او نماید، خطاب مستطاب الهی از فوق آسمانها به او می رسد که: من به تو هزار هزار مقابل آنچه برای برادر مؤمن خود طلبیدی; عطا می کنم. [236] .و چونکه بنده در دعا و طلب تعجیل فرج آنحضرت (علیه السلام)؛ از خداوند تعجیل در عطا فرمودن او همه آن جهات مزبوره را بوسیله فرج ایشان از برای جمیع برادران ایمانی طلب می نماید، پس به مقتضای این حدیث شریف سریعاً به خود این بنده دعا کننده همه این اُمور به وجه کمال و به اعلا مرتبه آنها یا بعضی از مراتب کامله آنها به چندین برابر چیزی را که برای برادران ایمانی طلب نموده; عطا می شود، هرچند تعجیل در عطا شدن از جهات مزبوره را که طلب نموده به یمن ظهور آنحضرت (علیه السلام) از برای عامّه عباد، حکمت تأخیرش باشد.شاهد دوّم: آنکه چون هرگاه بنده از خداوند بطور کلّی حوائجی را با مراعات همه آداب آن ــ که دخالت در استجابت دعا دارد ــ مسئلت نماید، پس اگر حکمت واقعیّه در عطا نشدن بعضی از آن حوائج باشد آن حکمت؛ مانع از عطا نشدن بعضی دیگر از آن حوائج نمی شود.چنانچه در «بحار» حدیثی از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودند:من سه امر را از برای دو فرزندم امامین الحسن و الحسین(علیهما السلام) درخواست کردم، پس خداوند متعال دو امر را عطا فرمود، و یکی را منع فرمود.«سئلت الله لهما أن یجعلهما طاهرین مطهّرین زکیّین، فأجابنی إلی ذلک، و سئلت الله لهما أن یقیهما و ذریّتهما و شیعتهما النار، فأعطانی ذلک، و سئلت الله أن یجمع الاُمّة علی محبّتهما»فقال: «یا محمّد! إنّی قضیت قضاء و قدّرت قدراً، و أنّ طائفة من اُمّتک ستفی لک بذمّتک فی الیهود و النصاری و المجوس و سیخفرون ذمتک فی ولدک، و إنّی أوجبت علی نفسی لمن فعل ذلک أن لا اُحلّ محلّ کرامتی و لا أسکنه جنتّی و لا أنظر إلیه بعین رحمتی یوم القیامة» [237] .پس در این دعا هم چون بنده تعجیل امور را برای خود و دیگران بوسیله ظهور امر آنحضرت (علیه السلام) طلب می کند، پس هرگاه حکمت مقتضی تعجیل عطاء همه این امور; به ظهور کلّی ایشان برای جمیع بندگان نباشد، این جهت مانع نیست که در عطا آنها نسبت به این بنده و داعی بوسیله دعا او تعجیل نشود.و همچنین در امور قلبی از قبیل کشف علوم و اسرار توحید و عرفان که مانع فعلی جز نقصان خود بنده ندارد، آن هم بوسیله همین دعا و طلب رفع می شود.و در امور دنیوی چون عطاء آنها به وجه کمال در حال غیبت ممنوع است، پس بعضی از مراتب آن که وسیله گشایش باشد؛ عطا خواهد گردید، به حدّی که بنده تحمّل در صبر و شکر و حلم داشته باشد، و بر او اداء وظیفه عبودیت الهیه بر آن وجهی که شایسته است؛ میسّر شود.البتّه فوائد کلّی مهمّی غیر از این فوائد نه گانه که ذکر شد; برحسب آنچه از آیات و اخبار استفاده می شود خیلی زیاد است، و بسا شمار آن فوائد و فضائل متجاوز از صد فائده و فضیلت می شود؛ که در کتب مبسوطه مشروحاً بیان شده است.و بعد از معرفت و شناخت به این فوائد مهمّ، سزاوار نیست که بنده مؤمن از آن غفلت کرده و مسامحه نماید، و از فیوضات کامله آن محروم بماند، بلکه در مضمون بعضی از ادعیه ایکه از آنحضرت (علیه السلام) است آمده: از خداوند متعال چنین مسئلت نمائید که: الهی؛ ما را یاری فرما که ذکر و یاد ایشان و صلوات بر ایشان و دعا در حقّ ایشان را فراموش نکنیم».

از شرایط سرعت در تأثیر دعای فرج

تنبیه؛ از جمله شرایط تکمیل و سرعت در تأثیر دعای در فرج و توبه ــ چه به صورت دسته جمعی واقع شود یا به صورت انفرادی، و چه دعا و توبه را هر کس از جانب خود انجام دهد یا از جانب همه مؤمنین و مؤمنات، به وجهی که بیان شد ــ این است که چون ترک بعضی از واجبات و فعل بعضی از گناهان بواسطه شدّت حرمت آنها است، پس علاوه بر توبه؛ کفّاره هم دارد، مانند: افطار روزه ماه مبارک رمضان، یا قتل نفس محترمه.پس همچنین است نسبت به این دو معصیت بزرگ که از بزرگترین گناهان است، که یکی واقعه کربلا و دیگری زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) باشد و وقوع این دو مصیبت عظیم سبب تأخیر فرج اهلبیت اطهار (علیهم السلام) شد.پس لازم است که علاوه بر توبه، کفاره هم بدهند، یعنی به آنچه سزاوار است نسبت به شأن جلیل آن دو امام عالیقدر (علیهما السلام) انجام دهند، و سزاوار کفاره در چنین مقامی آن است که در خصوص نصرت ویاری این دو بزرگوار در آن جهتی که راجع باشد به امر مصیبت آنها ــ که آن گناه سبب وقوع آن مصیبت شد ــ سعی و اهتمام کنند، و نسبت به آنها بیشتر از جمیع ائمّه اطهار (علیهم السلام) نصرت و یاری نمایند، ازجهت آنکه این تأخیر فرج موجب ابتلای همه آنها گردید.پس در مقام توبه و دعا از برای تعجیل در فرج هم بالخصوص به همین وسیله نصرت و یاری آن دو بزرگوار که راجع به امر مصیبت ایشان است؛ متوسّل شوند، و توسّل خک با سه امر محقّق می شود:اوّل: زیارت قبور منورشان؛ چه از نزدیک یا از دور.دوّم: اقامه عزای آن دو بزرگوار.سوّم: لعن بر قاتلان و دشمنان آن دوبزرگوار.و هرکدام از اینها نصرتی است در عوض آنکه اگر در آن زمان بود; پس در مقام نصرت و یاری ایشان سعی می کرد، و با دشمنانشان جنگ نموده و دفع ضرر از آنها می کردد.

نصرت و یاری حضرت قائم با یاری حضرت سیدالشهداء

اشاره

کیفیّت دوازدهم؛ نصرت و یاری نمودن حضرت سید الشهدا علیه آلاف السلام و التحیة و الثناء است، و این کیفیّت افضل و اشرف کیفیّاتی است که در نصرت و یاری آنحضرت بیان کردیم، و در اینجا معرفت و شناخت سه امر لازم و مهم است:امراوّل: درآنچه ازنظر نقلی و عقلی دلالت می کند که به نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام)؛ نصرت و یاری حضرت صاحب الأمرصلوات الله علیه حاصل می شود.امر دوّم: دربیان چگونگی نصرت و یاری حضرت سیّدالشهداء صلوات الله علیه و اقسام آن، و دربیان اینکه بهترین آن اقسام; زیارت و عزاداری آن بزرگوار است.امر سوّم: در بیان بعضی از فضائل و ثوابهای مهم دنیوی و اُخروی که متعلّق به آن دو وسیله بزرگ ــ یعنی زیارت و عزاداری آنحضرت (علیه السلام) ــ است، و این غیر از فضیلت نصرت و یاری بودن این دو وسیله بزرگ می باشد.

روایات وارده در این باب

اشاره

امر اوّل: در بیان آنچه دلالت دارد بر آنکه در نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) نصرت و یاری حضرت قائم (علیه السلام) بالخصوص حاصل می شود،امّا از نظر روایتی؛ در کتاب «نجم الثاقب» از شیخ جلیل جعفر شوشتری (رضی الله عنه) در «فوائد المشاهد» نقل شده که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در کربلا به اصحاب خود فرمودند:«و من نصرنا بنفسه فیکون معنا فی الدرجات العالیة من الجنان فقد أخبرنی جدّی إنّ ولدی الحسین (علیه السلام) یقتل بطفّ کربلاء غریباً وحیداً عطشاناً، فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده القائم (علیه السلام)، و من نصرنا بلسانه فإنّه فی حزبنا فی القیامة».یعنی: هر کس ما را به جان خودش یاری نماید، پس با ما در درجات عالیه بهشت خواهد بود، پس به تحقیق به من جدّ بزرگوارم (صلی الله علیه وآله) خبر دادند که: فرزندم حسین (علیه السلام) در زمین کربلا، در حالتی که بی کس و تنها و تشنه باشد شهید خواهد شد، پس هر کس او را یاری کند; به تحقیق چنین است که مرا یاری کرده است، و فرزند او حضرت قائم (علیه السلام) را یاری کرده است، و هرکس مارا به زبان خود یاری نماید، پس بدرستیکه او در روز قیامت; در زمره ما خواهد بود.پس مفهوم این فرمایش این است که در یاری حضرت ابی عبدالله الحسین صلوات الله علیه حقیقت و مصداق یاری حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه حاصل می شود، و در واقع وجهی که در بیان این مطلب تعقّل می شود، بر حسب آنچه از بعضی از اخباری که در احوال و اوصاف و حقیقت امر حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه ــ ظاهر و واضح می شود، خصوص آنچه در واقعه کربلا از ایشان به ظهور رسید ــ چنین است که:چون از وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) از محبّت خالص و نصرت و یاری کامل; نسبت به خداوند متعال و در امر دین مبین او ظاهر و آشکار گردید، و بوسیله مهیّا بودن اسباب الهیه از برای ایشان از اهل و اولاد و اصحاب و هم بر حسب اقتضای وقت و زمان و اهل آن طوری که به آن درجه از محبّت و نصرت از احدی از انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) از اولین و آخرین ظاهر نشد، گر چه جدّ بزرگوارشان و پدر عالیمقدار شان و نیز عصمت کبری و حضرت مجتبی و هم همه اولاد طاهرینشان از ائمّه معصومین (علیهم السلام) تا وجود مبارک حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) در اصل مرتبه کمال معرفت و خلوص محبت الهیه به همان درجه کمال حسینی صلوات الله علیه یا کاملتر و افضل از آنحضرت بودند، چنانچه در مقام نصرت الهی هم از هرکدام در جهاتی که مقتضی شد مرتبه کامل و کاملتر از جمیع اولیاء ظاهر گردید.و لکن در مقام ظهور و بروز درجات محبّت و نصرت حضرت احدیّت جلّ شأنه به حسب اسباب خاصه در کیفیّات زیادی حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) از همه ممتاز شدند، و خداوند متعال هم در مقام عطایای خاصّه خود نسبت به آن حضرت(علیه السلام) عامّه قلوب بندگان حتّی اولیاء و انبیاء مرسل خود را از اولین و آخرین مجذوبِ ایشان گردانید، ومحبّت ودوستی خاصّه ایشان به شاهد فرمایش نبوی(صلی الله علیه وآله): «إنّ للحسین (علیه السلام) محبّة مکتومة فی بواطن المؤمنین» [238] در واقعِ دلها ثابت گردید.و چنان همه آنها عاشقانه به آن جناب اشتیاق پیدا نمودند; که بی اختیار توجّه به جانب ایشان کردند، و پروانه وار از هر جانب در هر زمان علی الدوام از عرش مجید در آسمانها و آفاق عالم و اطراف زمینها رو به حرم انور او کرده، و به زیارت مرقد منوّر او مشرّف شده و می شوند که:«مامن نبیّ إلاّ و قد زار کربلا بین قبره و بین السماء مختلفة الملائکة فوج یعرج و فوج ینزل». [239] .و به نوعی همه ممکنات محو او گردیدند که با ذکر مصیبت و بلای آن مظلوم صلوات الله علیه قبل از واقع شدن آن مصیبت و بعد از آن؛ اهلِ زمین و آسمان همگی محزون و افسرده شدند، و هر گوشه ای از اطراف و اکناف عالم اقامه مجالس عزایشان را تجدید بنا، و لوا و پرچم مصیبتشان را در هر عهد و زمانی دائمی و مستمر نمودند.پس بواسطه آن جذبه ای که خداوند متعال جلّ شأنه از قلوب به جانب آنحضرت (علیه السلام) فرمود، و آن محبّت حقیقیه ایکه از ایشان در دلها قرار دارد، و بوسیله آن سعی و کوششی که پیدا نمودند به سبب این مقام؛ محبّت عامّه ممکنات در توجّه به سوی ایشان و اظهار ذکر آنحضرت (علیه السلام) در محافل و مجالس علی الدوام گردید، و ذکر توحید الهی و امر رسالت حضرت خاتم النبییّن (صلی الله علیه وآله) و ولایت و امامت جمیع ائمّه طاهرین (علیهم السلام) در زبانها و گفتارها جاری شد.و به این سبب قلوب همه اهل ایمان به کمال معرفت حضرت احدیّت و شناسائی شریعت و احکام و آداب حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه رهنمون شد، و به فضائل و مناقب و شئونات امامت و ولایت و خلافت ائمّه اطهار (علیهم السلام) علم پیدا کردند، و به این واسطه و سبب در هر عهد و زمانی ارکان توحید محکم شد، و امر رسالت و شریعت استقامت پیدا کرد، و آثار امامت و ولایت ظاهر و هویدا گردید، پس امر آنحضرت علیه صلوات الله و السلام در هر زمانی نصرت به همه اُمور الهی و همه اولیاء او گردید.و به این دلیل است که محبّت و موالات هر کسی با ایشان به منزله محبّت با همه اهلبیت (علیهم السلام) و زیارت ایشان زیارت همه است، و تحت قبّه ایشان بمنزله تحت قبّه همه، و گریه بر ایشان به منزله گریه بر همه است، و ادای حقّ ایشان ادای حقّ همه اهلبیت (علیهم السلام) است، چنانچه در «کامل الزیارات» از زراره از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در ضمن فرمایشاتی فرمودند:«ما من باک یبکیه إلاّ و قدوصل فاطمة (علیها السلام) وأسعدها علیه و وصل رسول الله (صلی الله علیه وآله) و أدّی حقّنا». [240] .یعنی: هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه ای نیست که برای حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) گریه نماید، مگر آنکه با فاطمه زهرا (علیها السلام) صله نموده است، و ایشان را با این گریه اش یاری کرده، و با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) صله نموده و حقّ همه ما را اداء نموده است.و همچنین احیا امر ایشان احیاء امر همه است، و نصرت و یاری ایشان نصرت و یاری همه است، چنانچه در فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) ذکر شد.و نیز از این حدیث شریف استفاده می شود که فرمود با گریه بر ایشان ادای حقّ همه ما ائمّه را نموده است. و از جمله حقوق اهلبیت (علیهم السلام) یکی حقّ مودّت و دوستی با آنها است، و دیگری حقّ نصرت و یاری آنها است که هر دو بر عهده همه مؤمنین ثابت و لازم است.و از این جهت است که گریه کننده گان بر ایشان و زائران قبر منوّر آنحضرت صلوات الله علیه مورد دعا و طلب مغفرت و وعده و بشارت شفاعت همه ائمّه اطهار (علیهم السلام) واقع شده اند، چنانچه به این مطلب در اخبار بسیاری تصریح شده است.و همچنین شوق و اشتیاق به سوی زیارت ایشان علامت و نشانه محبّت مؤمن به همه آنها (علیهم السلام) است، چنانچه در «بحار» و «تحفة الزائر» روایت شده که حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:«هرکس بخواهد بداند که او از اهل بهشت است؛ محبّت ما را بر دل خود عرضه کند، اگر قلب او محبّت ما را قبول کند؛ مؤمن است، و هر کس دوست ما است؛ باید در زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) رغبت کند، زیرا که هر کس زیارت کننده آنحضرت صلوات الله علیه است; ما او را دوست اهلبیت می دانیم، و از اهل بهشت است، و هرکه زیارت کننده آنحضرت نیست ایمانش ناقص است. [241] .پس با این بیان آنچه در اخبار زیادی در بعضی از خصوصیّات مذکوره وارد شده است; روشن می شود که؛ هرکس به هر عنوان و در هر زمان امر حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه را احیاء نماید، و ایشان را نصرت و یاری کند، خصوصاً به عنوان زیارت و اقامه عزا، پس امر حضرت قائم صلوات الله علیه را احیاء، و آنحضرت را نصرت و یاری کرده است.و بوسیله هرمصداقی که بنده مؤمن در انصار حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) داخل شود; به همان وسیله در انصار حضرت قائم (علیه السلام) داخل شده است، و به درجه رفیعه و عالی آنها فائز شده است، خصوصاً اگر بااقامه مجالس تعزیه و برپا نمودن اساس بکاء و ابکاء وجزع و ندبه و حزن برمظلومی حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) باشد.بواسطه آنکه مصیبت جان گداز کربلا و آنچه بر اهلبیت اطهار (علیهم السلام) وارد شد; از جراحت قلوبشان و تألّم خواطرشان و هتک حرمتهایشان و جریان اشکشان تا قیامت باقی و دائم است، بخصوص تا زمانی که خونخواهی آن بزرگوار و اصحاب و انصار شان نشده است، چنانچه به این جمله در اخبار و آثار زیاردی که از ائمّه اطهار (علیهم السلام) نقل شده؛ تصریح شده است.پس در این زمان صاحب این مصیبت عظمی در این عالم کسی جز وجود مبارک حضرت صاحب العصر و الزمان (علیه السلام) نیست، و واضح است که نوعِ ظاهر از نصرت و یاری شخص مصیبت دیده و صاحب عزا حضور در مجلس عزای او و همراهی با او در گریه و حزن است، و بهتر از این؛ خدمتگذاری در انجام دادن اساس مجلس عزای او در هر جهتی از جهات آن است. چنانچه در حدیث زراره فرمود:«هرکس بر آن مظلوم گریه نماید؛ در واقع حضرت صدیقه طاهرهسلام الله علیها را در آن گریه اش یاری نموده است. [242] .پس این بیان که مستفاد از تعداد زیادی ازاحادیث واخبار بود؛ واضح شد.و نیز بالوجدان و العیان در جمیع نظرها و در همه عصرها و در اکثر شهرها; آثار آن ظاهر است که در این کیفیّت از نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) نسبت به آنحضرت یعنی حضرت صاحب الامر (علیه السلام) ــ نصرت و یاری محقّق می شود، و این یاری هم نسبت به شأن رفیع و مقام جلیل ایشان است که بدین وسیله ذکر ایشان در محافل و مجالس دوستان احیاء می شود، و فضل ایشان در قلوب اولیاء ظاهر می شود، و هم نصرت و یاری به حال شیعیان و دوستان ایشان است، که بدین وسیله از جهات مختلف منتفع و مستفیض می شوند، هم در جهت دنیوی که به برکات ذکر ایشان به رحمتهای الهیه فائز می شوند، و هم در جهت اُخروی؛ که به ولایت و معرفت آنحضرت (علیه السلام)؛ و نیز به سائر ارکان ایمان هدایت می یابند. و این بر وجهی است که بیان شد.و از همه مهمّتر نصرت و یاری به وجود مبارک آنحضرت صلوات الله علیه است در جمیع اُمور دینی و ارکان اسلامی، بواسطه آنکه معلوم شد که نصرت و یاری امر حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه و ذکر ایشان در هر جهتی ــ خصوصاً سعی در زیارت و اقامه مجالس تعزیه ایشان ــ وسیله اعلای کلمه توحید و استحکام و استقامت امر شریعت و رسالت، و ظهور آثار ولایت و امامت و همه اُمور دینی و احکام و آداب ایمانی و اسلامی می باشد.و در مطالب گذشته ــ خصوصاً در مقدمه این گفتار و در فصل اوّل از باب اوّل آن ــ بیان کردیم که همه این اُمور دینی از جانب خداوند عالم به وجود مبارک امام و حجّت زمان صلوات الله علیه واگذار شده است، پس هرکس در هر جهتی از آن جهات سعی نماید، و در هر وسیله و سببی از آن وسائل و اسباب اهتمام نماید، آن نصرت و یاری به آنحضرت صلوات الله علیه در امر دین است، خصوصاً در حالی که ملتفت این مطلب بوده و به خصوصه قصد نصرت و یاری ایشان را بنماید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه