داستان های مبارزه با نفس صفحه 55

صفحه 55

جمع و ضبط کتابی درباره خرید و فروش (بیع و شراء) و همه جزئیات و فروعات مسائل مربوط به آن را در خاطرم ثبت کردم، به طوری که بعد از اتمام آن کتاب به ذهنم آمد که من از هر کسی در این باب فقه، عالم ترم؛ عجب و خودپسندی مرا گرفت.

روزی دو نفر عرب بادیه نشین (عشایر) به مجلس من آمدند و راجع به معامله ای که در دهات انجام گرفته بود، پرسیدند که از آن مسئله چهار فرع دیگر هم منشعب می شد که من هیچ کدام را نتوانستم جواب دهم.

مدتی به فکر فرو رفتم و به خودم گفتم که تو ادعا می کردی که در این باب فقه، مرجع و اعلم همه زمان هستی، حال چه طور نمی توانی مسئله اهل دهات را جوابگو باشی!

بعد به آنها گفتم: این مسئله را وارد نیستم! آنها تعجب کردند و گفتند: باید بیشتر زحمت بکشی تا بتوانی جواب مسائل را بدهی. از نزدم پیش کسی رفتند که عده ای از شاگردانم بر او از نظر علمی مقدّم بودند.

از او مسئله را سؤال کردند و همه را جواب داد. آنها از جواب سؤال خوشحال شدند و او را مدح کردند و به طرف دهات خودشان رفتند».

نشستن فقیر کنار ثروتمند

نشستن فقیر کنار ثروتمند

«مرد ثروتمندی با لباس های پاکیزه و تمیز خدمت پیامبر آمد و نشست. بعد از او مرد فقیری با لباس های کهنه وارد شد و پهلوی همان ثروتمند نشست.

ثروتمند لباس آراسته خود را از کنار مستمند تازه وارد جمع کرد. پیامبر فرمود: ترسیدی لباست را کثیف نماید؟ عرض کرد: خیر. پرسید: پس برای چه چیزی این عمل را انجام دادی؟ عرض کرد: مرا هم نشینی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه