داستان های مبارزه با نفس صفحه 86

صفحه 86

عبدالله به او گفت: اکنون فهمیدم، همین صفات تو را اهل بهشت نموده است، صفاتی که ما قدرت به دست آوردن آن را نداریم.(1)

عاقبت حسادت

عاقبت حسادت

در ایام خلافت معتصم عباسی شخصی از ادبا وارد مجلس او شد. از صحبت های او، معتصم خیلی خوش وقت گردید و دستور داد هر چند روزی به مجلس او حاضر شود و عاقبت از جمله ندیمان (همدم و هم صحبت) خلیفه محسوب شد.

یکی از ندمای خلیفه در حق این ادیب حسد ورزید که مبادا جای وزارت او را بگیرد. به خیال افتاد او را به طریقی از بین ببرد. روزی وقت ظهر با ادیب از حضور خلیفه بیرون آمدند و از او خواهش کرد به منزلش بیاید و کمی صحبت کنند و ناهار بماند. او هم قبول کرد.

موقع ناهار، سیر گذاشته بود و ادیب از آن خوراک سیر زیاد خورد. وقت عصر صاحب خانه به حضور خلیفه رفت و صحبت از ادیب کرد و گفت: من نمک پرورده نعمت های شما هستم؛ نمی توانستم این سر را پنهان کنم که این ادیب که ندیم شما شده [است]، در پنهانی به مردم می گوید: بوی دهن خلیفه دارد مرا از بین می برد، پیوسته مرا نزد خود احضار می کند.

خلیفه بی اندازه آشفته گردید و او را احضار کرد. ادیب چون سیر خورده بود، کمی با فاصله نشست و با دستمال دهن خود را گرفته بود.


1- ورام ابن ابی فراس، مجموعه ورّام، قم، مکتبه فقیه، چ 1، ج 1، ص 126.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه