داستان های مبارزه با نفس صفحه 89

صفحه 89

بی گناهی را از اتهام نجات دادی، تو را آزاد می کنم و او را آزاد کرد و زیان حسادت به خود حسود بازگشت.(1)

عبدالله بن ابی

عبدالله بن ابی

چون نبوت پیامبر در مدینه بالا گرفت، عبدالله بن ابی که از بزرگان یهود بود، حسدش درباره پیامبر بیشتر شد و در صدد قتل پیامبر برآمد.

برای ولیمه عروسی دخترش، پیامبر و علی(ع) و سایر اصحاب را دعوت نمود و در میان خانه خود چاله ای حفر کرد و روی آن را به فرش [پوشاند] و میان آن گودال را پر از تیر و شمشیر و نیزه نمود. همچنین غذا را به زهر آلود و جماعتی از یهودیان را در مکانی با شمشیرهای زهرآلود پنهان کرد تا آن حضرت و اصحابش پا بر گودال گذاشته در آن فرو روند و یهودیان با شمشیرهای برهنه بیرون آیند و پیامبر و اصحابش را به قتل برسانند. بعد تصور کرد که اگر این نقشه بر آب شد، غذای زهر آلود را بخوراند تا از دنیا بروند.

جبرئیل از طرف خدای متعال این دو کید را که از حسادت منشعب شده بود، به پیامبر رساند و گفت: خدایت می فرماید: خانه عبدالله بن ابی برو و هرجا گفت بنشین، قبول کن و هر غذایی آورد، تناول کنید که من شما را از شر و کید او حفظ و کفایت می کنم.

پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) و اصحاب وارد منزل عبدالله شدند. تکلیف به نشستن در صحن خانه نمود، همگی روی همان گودال نشستند و اتفاقی نیفتاد و عبدالله تعجب نمود. دستور آوردن غذای مسموم را داد.


1- علی دوانی، داستان های ما، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیف 1366، ج 2، ص 138.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه