معرفت نفس و حشر صفحه 134

صفحه 134

می گردند. به عنوان مثال می توان کار عقل فعّال را در نفس، به خورشید شبیه دانست آنگاه که چشم انسان سالم است و آنچه در مقابل اوست برای او قابل رؤیت اند ولی چون خورشید نیست و تاریکی حاکم است هم بینایی چشم بالقوه است و هم رؤیت اجسام و چون خورشید پرتوافشانی کرد، قوه ی بینایی فعلیت می یابد و اشیاءِ مقابل آن دیده می شوند و این چنین نور قدسی عقل با نوری که بر مدرَکات خیالی می اندازد، قوه ی نفسانی را به عقل و عاقلِ بالفعل مبدّل می سازد و در این حال قوه ی عقلیه به بصیرت و بینشی دست یافته که بین عَرَضی و ذاتی و حقایق و لواحق و اصول و فروع به خوبی فرق می گذارد، در این حال اگر نوری که صورت عقل است شدید شود با روح کلی انسان که نامش «روح القدس» است متحد می گردد.

نسبت عقل فعّال و گسترش وجودی آن به حیثی است که با همه ی افراد بشری نسبتی واحد دارد. مثل مفهوم کلی که صادق بر افراد کثیر است منتها مفهوم کلی، عنوان و نام است برای آن افراد. ولی مبدأ فاعلی و عقل فعّال حقیقت آن هاست و حامل کمالات و حافظ آن ها می باشد.

نتیجه ای که می توان از این بحث گرفت آن است که بدانیم، هرگاه نفس، عقل گردد محسوسات وی نیز بالفعل معقول و عاقل می گردند، زیرا روشن شد هر معقولِ بالفعل، بالفعل عاقل است و همان که عاقل است چون خود را تعقل می کند معقول است و مقام، مقام وحدت است نه دوگانگی و کثرت.

سؤال: اگر محل قضایای صادق عقل فعّال است محل قضایای کاذب کجاست؟

جواب: در موطن عقل اصلاً کذب نیست، نور است و حقیقت و نفس الامر و واقعیت همان عقل فعّال است که کذب در آن جا راه ندارد ولی اگر در آنچه عقل فعّال می دهد «وَهم» دخالت کرد، کذب می شود و اگر وَهم میدان دار نبود و دخالت نکرد، صدق می شود. یعنی در قضایای کاذب، عقل در مدرِکه ی انسان، بد ظهور می کند نه این که خودِ عقل بد تعلیم دهد، به این معنا که نفس ناقص است و بد می گیرد و در دریافت کردن ناتوان است. گفت:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

نفس به جهت دخالت های واهمه قالب گیری اش بد می شود و از این جهت داده های عقل را به صورت قضایای کاذب می فهمد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه