تجربه شیرین ندامت صفحه 83

صفحه 83

بعد از مدّتی فکر عمیقی کرد و با

خود گفت : این چه کاری بود که من کردم ؟ دینی اختراع کردم و مردم را به سوی آن فرا خواندم ( و گمراه ساختم ) برای خویش توبه و باز گشتی نمی بینم ، جز این که نزد کسانی بروم که به دین خود دعوتشان کردم و آن ها را از این دین باطل خویش برگردانم .

یکی یکی پیش مریدان و پیروانش رفت ، به آن ها گوشزد کرد که آنچه من ، شما را به سویش فرا خواندم باطل است و این آیین بدعتی بود که من از پیش خود ساختم .

پیروانش در جواب گفتند : تو دروغ می گویی ، آنچه به ما گفته ای حقّ است ، تو در دین خویش به تردید افتاده ای و از آن برگشته ای .

وقتی این جواب را از آن ها شنید ، غل و زنجیری تهیه کرد و به گردن خود آویخت و آن را با میخی محکم کرد و گفت :

زنجیر را از گردنم باز نمی کنم تا خدا توبه ام را بپذیرد .

خداوند به پیامبر آن زمان وحی فرمود : به فلانی بگو :

وَ عِزَّتی ، لَوْ دَعَوتَنی حَتّی یَنْقَطِعَ أَوْصالُکَ مَااسْتَجَبْتُ لَکَ حَتّی تَرُدَّ مَنْ ماتَ عَلی ما دَعَوْتَه إِلَیْه فَیَرْجِعُ عَنْهُ .

به عزّتم سوگند ، اگر آن قدر مرا بخوانی و ناله بزنی که بند بندت از هم جدا گردد ، دعایت را مستجاب نمی کنم ، مگر آن که کسانی را که به آیین تو مرده اند و گمراهشان ساخته ای ( از حقیقت کارت با خبر سازی و ) از آیین باطل خویش برگردانی و آن ها

هم بپذیرند و باز گردند . (1)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه