جوان و توبه صفحه 120

صفحه 120

خیز ای عبد پشیمان و خطاکار بیا

مگشا دست نیازت به عطای دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا

فرصت از دست مده، می گذرد این لحظات

منش-ین غافل و بی حاصل و بیکار، بیا

سیل رحمت شود این اشک پش-یمانی تو

با دلی بی غش و با چش-م گهربار بیا

ضمانت بهشت برای جوان تائب

علی بن حمزه می گوید: دوست جوانی داشتم که در دستگاه بنی امیه به شغل نویسندگی اشتغال داشت. روزی به من گفت از امام صادق(علیه السلام) برای من وقتی برای ملاقات بگیر. من از آن حضرت ، ملاقات گرفتم. او نزد حضرت آمد، سلام کرد و نشست سپس گفت قربانت گردم من مدتی در دستگاه بنی امیه دفتر داری کرده ام و در پیدا کردن آن اموال، مقیّد به حلال و حرام نبوده ام و از هر طریقی که ممکن بود آنها را به دست آورده ام. امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر بنی امیه کسانی مثل شما را نمی یافتند که برای آنها دفتر داری کنند و مالیات وصول نمایند و با سپاهیان شان به جنگ بروند و در اجتماعات شان حاضر شوند نمی توانستند حق ما را غصب کنند و اگر مردم آنها را به حال خود وا می گذارند چیزی جز آنچه به طور اتفاق به دست شان می رسید به چنگ نمی آوردند. جوان عرض کرد: قربانت گردم اکنون من راه نجاتی دارم؟ حضرت فرمود: اگر بگویم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه