زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها ترجمه ی جلد 43 بحارالأنوار صفحه 702

صفحه 702

عموم مردم از این مصیبت ضَجّه زدند و یکدیگر را ملامت نمودند و

گفتند:

پیغمبر شما بیشتر از یک دختر به یادگار ننهاد، فاطمه به شهادت رسید و دفن شد و شما در موقع شهادتش حاضر نشدید و نماز بر جنازه اش نگذاشتید و قبر او را هم نمی دانید! !

آنگاه بزرگان قوم گفتند:

گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازه ی فاطمه را به دست آوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم.

هنگامی که این خبر توطئه به گوش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید، آن حضرت خشمناک و با چشمانی قرمز، رگ های متورّم شده ی گردن، قبای زرد رنگی پوشیده بود، که آن را در موقع غضب و ناراحتی می پوشید، تکیه بر ذوالفقار کرده بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصی در میان مردم رفت و گفت:

این علی بن ابیطالب است که با این حالت آمده ست. علی قسم می خُورَد که اگر یک سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه ی شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.

عمر و یارانش با حضرت امیر علیه السلام ملاقات نمود و گفت:

یا اباالحسن! چه منظوری داری؟ به خدا قسم ما قبر فاطمه را می شکافیم و بر جنازه اش نماز می گزاریم.

حضرت امیر علیه السلام لباس های او را گرفت و از جای بلند کرده و بر زمین کوبید و فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه