اگر نامهربان بودیم و رفتیم صفحه 42

صفحه 42

شهبازی بود. کنارم نشست و بامهربانی گفت: «نمی‌خواستم بزنم، ترسیدم برایت اتفاقی افتاده باشد!»

با مهربانی دستش را توی جیبش برده و یک شکلات مینو درآورد و گفت: «دهانت را شیرین کن! اگر هم حالت خوب نیست به سنگر برو و کمی استراحت کن!» شیرینی شکلات را که حس کردم، با آقای شهبازی آشتی کردم. اطراف لودر اکبر شلوغ بود. با یک لودر دیگر، لودرش را می کشیدند تا به حالت اول برگردد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه