اگر نامهربان بودیم و رفتیم صفحه 53

صفحه 53

باید کار کنید! تا فردا که به جبهه می‌روید، آمادگی کامل داشته باشید! شب‌های عملیات باید جان فشانی کنیم و زیر ترکش‌های خمپاره و تانک سنگر و خاکریز بزنیم، آب هم از آب تکان نخورد! یادتان باشد این روزها مقدمه روزهای بعدی است!» پس از چند دقیقه به تپه‌های کوچک و خاکی رسیدیم.

افرادی که بر بلدوزرها سوار بودند، وقت را غنیمت شمرده، و رفتند جلو رادیاتورها خودشان را گرم کردند. ما با هم یک دنیا سرما و برف و سوز مانده بودیم. مسئوولین آموزشی محل احداث خاکریزها را به بچه‌ها نشان دادند و آن‌ها را راهنمایی کردند. ما هم بدون اجازه و خودسرانه توی بیابان برفی و سوت و کور پخش شدیم تا مقداری بوته و هیزم از اطراف جمع کرده و آتشی روشن کنیم. با پوتین‌های گلی و سنگین به جان بوته‌های خشک اما خیس خورده افتادیم. بوته‌ها را که روی هم جمع کردیم، با هزار نقشه و ترفند آتش روشن کردیم. از این که توانسته بودیم. بوته‌های خیس و برفی را در این باد و سرما روشن کنیم خیلی خوشحال شدیم.

شعله‌های آتش در حال جان گرفتن بود که ناگهان آقای شهبازی، عسگری و... مثل شیر ژیان به طرفمان آمدند. خوشحال شده و گفتیم: «خوب شد این آتش را روشن کردیم! آن‌ها همه هم خوشحال شده و خودشان را گرم می‌کنند!»

غلامحسین گفت: «حتما اگر بیایند می‌گویند، چه قدر شما زرنگید!»

اسماعیل گفت: «خوب! حالا می‌فهمند که ما هم برای خودمان کسی هستیم!»

هنوز حرف‌هایمان تمام نشده بود که آقای شهبازی در حالی که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه