اگر نامهربان بودیم و رفتیم صفحه 76

صفحه 76

لیز می‌خوردیم. بر زمین می‌افتادیم. هر چه بود خودمان را با زحمت به ته دره رساندیم. بلدوزرها خاکریز آماده می‌کردند، ویا سرعت عقب می‌رفتند و یک دفعه بیل بیچاره را روی زمین می‌کوبیدند و بعد پر از خاک کرده و جلو می‌آمدند و خاک‌ها را روی هم تلنبار می‌کردند. گروه‌ها به نوبت عوض می‌شدند. سواران، پیاده می‌شدند و پیاده‌های بی‌رمقی هم مثل چون من سوار می‌شدند و مشغول آماده‌سازی خاکریز و سنگر.

هوا کم‌کم رو به روشن شدن بود. بلدوزرها و لودرها در یک صف مثل تانک‌های از هم پاشیده‌ی جنگی و ما هم مثل سربازهای شکست خورده‌ی فراری سلانه سلانه به طرف مقر می‌رفتیم. بچه‌ها توی راه تلو تلو می‌خوردند و گاهی هم خوابشان می‌برد. همین طور که می‌رفتیم گه گاه مثل کبوتری که تیر توی قلبش فرو رفته باشد بر زمین می‌افتاد و تازه از خواب می‌پرید. بالاخره این شب پر ماجرا هم به پایان رسید.

در راه دلمان را خوش کرده بودیم که به مقر می‌رویم. نمازمان را می‌خوانیم. و هر کدام چند لیوان چای می‌خوریم و بعد زیر پتوهای گرم و نرم به خوابی خوش فرو می‌رویم؛ اما در این روزهای آخر همه چیز برعکس می‌شد.

روزهای آخر دوره‌ی آموزش، بسیار سخت می‌گذشت و تمام شبانه روز کار می‌کردیم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه