اگر نامهربان بودیم و رفتیم صفحه 80

صفحه 80

ریخته بودیم روی صندلی عقب و با خوشحالی و خنده برایشان دست‌های لاغر و سیاه سوخته‌مان را تکان می‌دادیم. هنوز از مقر نرفته بودیم بیرون که مرتضی احمدی بلند گفت: «برای سلامتی آقا امام زمان صلوات!»

همه با هم و با صدای بلند صلوات فرستادیم.

توی یک چشم بهم زدن مینی‌بوس از مقر دور شد و جاده‌ی خاکی را که مثل ماری به طرق آسفالت می‌رفت، پشت سر گذاشت. مقر پشت گرد و غبار جامانده از مینی‌بوس گم شد. صدای شن‌هایی که به بدنه‌ی مینی‌بوس می‌خورد مرا به لحظه‌های شیرینی می‌برد که با بلدوزر خاکریز می‌زدم. با صدای بلند صلوات بچه‌ها به خودم آمدم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه