اگر نامهربان بودیم و رفتیم صفحه 91

صفحه 91

کف ماشین.

جیغ و داد بچه‌ها رفته بود به آسمان. یکی کله‌اش را می‌مالید. یکی غر می‌زد. یکی می‌خندید که یک دفعه یکی از بچه‌ها داد زد: آااا چه ساختمانی! چه قدر گنده!»

بچه‌ها توی یک ثانیه ولو شدند طرف چپ مینی‌بوس. طرف راست فقط راننده مانده بود و فرمان.

نصرالله گفت: «چند طبقه است؟!»

- دوازده طبقه.

- چه طوری می‌ره بالا؟ حتما یک نردبون صد متری می‌خواد.

-نه بابا یک چرخ چاه بالاست. آدم‌ها را با دلو می‌برن بالا!

- نه با طناب!

- غلامعلی کلاهش را صاف کرد. دستش را کشید به گوشش و گفت: «دد آبرومون را بردید! بابا! با آسانسور، آسانسور فهمیدید! تازه ساختمان پله هم داره.»نوری گفت: «آسان بر دیگه چیه؟»

عابدینی گفت: «دانشمند! آسانسور، گوشات هم یخ کرده؟ کری!»

من گفتم: «آسانسور ساخته شده از یک طناب، یک سطل بزرگ و آهنی یک چرخ چاه و دو حمال. مردم را مثل آب توی چاه می‌کشند بالا، می‌برند بالا.»

غلامحسین گفت: «درست است بابام می‌گه آسانسور!»

غلامعلی گفت: «جل االخالق اصلا باباش تا حالا از ده بیرون نرفته، چه برسه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه