آینه بردباری: سروده هایی از شاعران گذشته و معاصر در مناقب و مصایب امام حسن مجتبی، علیه السلام صفحه 222

صفحه 222

سپهر اطلس نه تو کشیده در جوشن

ز بیم نوک سنان سپرگذار حسن

بدان امید که چشم قبول بگشاید

گشاده روضه ی رضوان در انتظار حسن

هزار منعم و درویش بر یسار و یمین

یمین گشاده بر آوازه ی یسار حسن

چو باز رفت او پر بگستراند باز

همای سده نشیمن بود، شکار حسن

بجز خدای که داند که عالم الغیب است

کمال قربت پنهان و آشکار حسن

دوم حصار و چهارم اساس در ره دین

شد استوار به بازوی استوار حسن

امامت و حسب و نسبت علی بودش

زهی ستوده خصال و زهی شعار حسن

اگر وثیقه ی حبل المتین همی خواهی

متاب سر ز سر زلف تابدار حسن

بریز سایه ی طوبی کسی تواند بود

که سایه افکندش سر و جویبار حسن

ز دست ساقی کوثر خورد شراب رحیق

کسی که مشرب او هست چشمه سار حسن

سخن بقدر حسن چون سراید ابن حسام

که نیست مدحت حسان به اقتدار حسن

چو من بپایه ی حسان نمی رسم به سخن

سخن چگونه رسانم به اعتبار حسن

محمد علی ریاضی

همایون میلاد

آمد آن عید همایون فر فرخ دستور

که زمین غرق نشاط است و زمان موج سرور

همه ذرات جهان رقص کنان چرخ زنان

همه آفاق پر از ولوله و شور نشور

کف زنان پرده نشینان حریم ملکوت

دف زنان حور و چراغان همه جنات و قصور

واکند باد صبا زلف عروسان چمن

چین به چین جای به جای موی به مو جور به جور

عید میلاد همایون حسین بن علی است

فاطمه شاد و علی شاد و محمد مسرور

همه خورشید فلک مجمره می گرداند

پیش رویش که شها چشم بد از روی تو دور

آمد آن شاه فلک جاه سلیمان درگاه

که بود خادم او ماه و فلک؛ ماهی و هور

آن که بر سینه و بر دوش نبی جایش بود

سینه یی روشن از او سینه ی سینا در طور

آن که موسی به طواف حرم حرمت او

خلع نعلین کند تا ببرندش به حضور

به نگهبانی گهواره ی او روح امین

ز آسمان آید و لالایی او سوره ی نور

از سر آغاز ازل تا به سرانجام ابد

هست جانبازی سالار شهیدان مشهور

با فداکاری شاه شهدا پیش ملک

بشریت شده لبریز مباهات و غرور

تا شفق سرخ بود چهره ی خونین حسین

متجلی است در آیینه ی اعصار و دهور

آن که خواند سر او بر سر نی کهف

خوشتر از نغمه داودی و آیات زبور

آفتابی که برآید ز دو مشرق شب و روز

روز از اوج سنان، نیم شب از شرق تنور

سر تسلیم نهد پیش خداوند به خاک

که سری را گذارند به پای زر و زور

تربتش سرمه ی چشمان خدابین ملک

فرش زوار درش بال ملک گیسوی حور

اشک چشمی که فشانند به یادش، به بهشت

زیور تارک حورست؛ چو تاجی ز بلور

دشمنش کشت و ندانست که با کشتن او

خویش را می کند آن خاک به سر زنده به گور

پیش شاه شهدا شعر «ریاضی» بردن

چیست؟ ران ملخی، هدیه ی ناقابل مور

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه