آینه بردباری: سروده هایی از شاعران گذشته و معاصر در مناقب و مصایب امام حسن مجتبی، علیه السلام صفحه 38

صفحه 38

گر آفتابش گویم، از این شرف خورشید

فراز کنگره ی عرش می کند مأمن

در این که کرده مجرد فرشتگان را خلق

تبارک الله سری ست ز ایزد ذوالمن

که گر چنین نبدی، وسع آن نداشت زمین

که بهر طوفش چندین ملک کنند وطن

ز ماه و دریا گویند شاعران دایم

ز رای و همت ممدوح چون کنند سخن

من این دلیری هرگز نکردم و نکنم

که ماه، روی سیاه ست و بحر، تردامن

خدا یگانا! آنی که هفت گردون را

یگانه دری مثل تو نیست در مخزن

ز ملک قدرت، افلاک تسعه یک خیمه

ز شهر جاهت اقالیم سبعه یک برزن

خدای عالم ز آن چرخ را بلندی داد

که گشت روضه ی پاک تو را به پیرامن

برای آنکه به لفظ تو نسبتی دارد

کنند مردم در گوش خویش در عدن

گهی که کلک رقم می کند مدیح تو را

ز معجز تو اگر نبود ای امام زمن،

به روی صفحه نگیرد قرار لفظ، که هست

حدیث مدح تو در لفظ، همچو جان در تن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه