آینه بردباری: سروده هایی از شاعران گذشته و معاصر در مناقب و مصایب امام حسن مجتبی، علیه السلام صفحه 79

صفحه 79

صابر همدانی

گوشوار عرش

ای دل غمگین ز خود داری تغافل تا به کی؟

شو دمی نادم، که دور زندگانی گشت طی

چند می نازی به گیتی؟ کو جم و کو بزم کی؟

عبرت از پیشینیان گیر و نوا برکش چو نی

کام دنیا را گذار از عاقلی بر اهل وی

یک زمان از دل برون کن شبهه ی خناس را

کاهلی از طاعت حق تا به کی ای بوالهوس

عنکبوت آسا به تار افکنده نفست چون مگس

بگسل از پا این عقال ای غافل فرزانه پس

راه پیمودن تو را باید به افغان چون جرس

خویش را در کاروان با همرهان کن همنفس

تا به کی غفلت، نداری از چه بر خود پاس را؟

یک دم از دامان دل گرد تعلق برفشان

گوی سبقت را به چوگان وفا بر از میان

غول راهت گوییا افکنده دور از کاروان

کرده ای سنگین چرا پشت خود از بار گران؟

شو موحد، چند می باشی اسیر این و آن؟

چون به پشت خود کشانی بار حق الناس را؟

گرچه از بار معاصی پشت من گردیده خم

وز تبه کاری شدم مستغرق بحر الم

باز دارم چشم بر الطاف شاه ذوالکرم

مظهر حق، سبط احمد، مجتبی فخر امم

به که دست دل زنم بز ذیل لطفش از ندم

وز مدیحش زیب بخشم خامه و قرطاس را

گرچه ناید مدحت و توصیف او در گفتگو

زآنکه بحر بیکران هرگز نگنجد در سبو

فاش تر گویم، کجا شاید مثل بر ذات هو؟

طوطی آسایم سخن ها می کند القا که گو

لیک اگر بینی مرا آن دلبر آیینه رو

از دل و جان مدح آن شاه مسیح انفاس را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه