- مقدمه 1
- آزادی حقیقی در فرهنگ حسینی 1
- به بردگی کشیدن مردم 2
- اشاره 2
- دست اندازی به حریم دین و فریب افکار عمومی 2
- اصول و مبانی سیاست بنی امیه 2
- اشاره 2
- کشتن منتقدان و مخالفان 3
- بیعت بر بردگی یزید 3
- امام در مصاف با استبداد اموی 4
- اشاره 4
- حاکمیت اشرار و غارت بیت المال 4
- جایگاه اجتماعی و سیاسی امام 5
- خلافت، حقِ حسین بن علی 5
- موقعیت خانوادگی امام 5
- آزادگی و عزت نفس امام 6
- مظاهر عزت و آزادگی از مدینه تا کربلا 6
- سودای بیداری مردم 7
- قداست ارزشها 7
- برداشتن بیعت از یاران 7
- پای بندی به اصول 8
- نیازی به اموال تو نداریم 8
- مرگ رهایی بخش یا زندگی اسارت بار؟ 8
- احترام به اصول انسانی 9
- الهام از نهضت حسینی و رهایی از استبداد جهانی 9
- پاورقی 10
مقدمه
قیام سالار شهیدان، حسین بن علی (ع) حادثه ای است که از ابعاد گوناگون قابل بحث، تحقیق و پژوهش است، چنان که حجم زیادی از میراث ارزشمند اسلامی در قالبهای گوناگون به این موضوع اختصاص دارد. یکی از محورهایی که در باره این حماسه بی نظیر تاریخ بشری قابل توجه و پیگیری است، بُعد «ضد استبدادی و آزادی خواهانه» این قیام الهی است. نویسنده در این مقاله سعی کرده است ضمن ارائه نگاه امام حسین (ع) به مقوله «آزادی» و شئون مختلف آن در زندگی فردی و اجتماعی، تصویری از فضای استبدادی و جو خفقان حکومت امویان را ترسیم نماید تا روشن شود که قیام حسینی در چه فضا و شرائط دشواری بر پا شد و چه عواملی موجب گردید تا امام (ع) برای رویارویی با حکومت ستم پیشه اموی، نهضتی خونین را سازماندهی کند. وی سپس جایگاه امام حسین (ع) از جهات فردی و اجتماعی در جهان اسلام، مظاهر عزت و آزادگی از مدینه تا کربلا را برشمرده، نتیجه می گیرد این قیام آزادی بخش را نباید تنها الهام بخش یک ملت برای رهایی از ظلم و بیداد حاکمان مستبد در کشور خودشان دانست، بلکه آنچه امروز بیش از آن بشریت بدان نیاز دارد، الهام از نهضت حسینی برای در هم شکستن جو استبدادی در عرصه جهانی و بین المللی است.
آزادی حقیقی در فرهنگ حسینی
در مکتب انبیای الهی اوج کمال و سعادت انسان رسیدن به مقام عبودیت و بندگی خدا است. همه پیامبران بر انگیخته شدند تا به مردم بگویند: خدا را عبادت کنید و از اطاعت غیر او بپرهیزید: «ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت». [1] .در این بینش همه انسانها با خداوند خالق هستی نسبت
یکسان دارند و لذا با یکدیگر برابر بوده و هیچ انسانی حق امر و نهی و ولایت و سلطه بر دیگری ندارد. چه اینکه هیچ انسانی مجاز به سلطه پذیری انسان دیگر و اطاعت و تسلیم در برابر او نیست. تنها موجودی که در نظام هستی حق امر و نهی داشته و می تواند نسبت به دیگران تصمیم بگیرد، خداوند متعال است که واجد همه کمالات و منزّه از هر عیب و نقصی است. اوست که خالق نظام هستی است و بر همه موجودات و از آن جمله انسان ولایت دارد. امام جعفر صادق (ع) از جدّ بزرگوارش حسین بن علی (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «ایها الناس! ان اللّه عزّ و جّل ذکره ما خلق العباد الّا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده ماسواه؛ [2] .ای مردم! خداوند - عز و جل - بندگان را جز برای اینکه به او معرفت پیدا کنند، نیافرید، پس وقتی او را شناختند، عبادتش کردند و هنگامی که او را عبادت کردند، به سبب پرستش او از عبادت غیر او بی نیاز گشتند». در این کلام نورانی، غایت خلقت و کمال آدمی «معرفت خدا» شمرده شده که ثمره نیل بدان بندگی او و رهایی از بندگی دیگران است. چه اینکه راه رسیدن به معرفت نهایی او نیز از همین مسیر می گذرد، بندگی خدا و رهایی از بندگی غیر او. در میان انسانها و روابط بین آنها نیز تنها کسانی حق امر و نهی بر دیگران دارند و می توانند در باره ایشان تصمیم بگیرند که از سوی صاحب اصلی ولایت و سلطان حقیقی مجاز باشند.
اگر پیامبر یا جانشین او حق امر و نهی بر مردم دارند و متقابلاً مردم موظف به پیروی از دستورات ایشانند، به امر الهی است، و اگر دستور خدا نبود، آنان نیز دارای چنین شأن و موقعیتی نبودند و البته لازمه جعل مقام نبوت یا امامت برای ایشان، برخورداری از چنین موقعیت و حق امر و نهی است. در مکتب حسینی پیروی از امام چون در راستای اطاعت از خداست، مشروعیت دارد. امام حسین (ع) در پاسخ مردی که از حضرتش پرسید: ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد، معرفت خدا چیست؟ فرمود: «معرفت اهل هر زمانی نسبت به امامشان است، کسیکه پیروی اش بر مردم واجب است». [3] .بدیهی است شناخت و پیروی از امامی می تواند «معرفت خدا» تلقی شود که آن امام جانشین خدا در زمین باشد و از سوی او به این مقام و منصب برگزیده شده باشد: «انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریّتی قال لا ینال عهدی الظالمین». [4] .در این مکتب «رهایی از بندگی غیر خدا» اوج آزادی روحی و معنوی انسان است و اساساً آزادی حقیقی انسان جز این نیست. در محفل دوستان به جز یاد تو نیست آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست [5] .اگر آزادی به این معنا تأمین شود، در پرتو آن آزادیهای اجتماعی - سیاسی نیز تأمین خواهد شد. نمونه بارز آن پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع)، هستند که چون به معنای واقعی وارسته و آزاد بودند، در زمان حاکمیت خود بیشترین تلاش را در جهت تأمین حقوق و آزادیهای اجتماعی مردم داشتند. در نظام سیاسی اسلام آزادیهای سیاسی - اجتماعی
در چارچوب قوانین الهی به رسمیت شناخته شده و اهمیتی فراوان دارد، اما این همه مقدمه ای برای رهایی انسان از هواهای نفسانی و بریدن از غیر خدا و رسیدن به مقام بندگی خداست. به تعبیر متفکر شهید استاد مطهری: «آزادیهای اجتماعی مقدس است، اما آزادی معنوی بیش از هر چیزی ارزش دارد و درد امروز بشر آن است که به دنبال آزادی اجتماعی است، اما برای آزادی معنوی تلاش نمی کند، چون بدون اتکای به دین و پیامبران نمی توان به این آزادی رسید.» [6] .پیامبر اکرم (ص) در پاسخ یکی از اصحاب صفّه که عرض کرد: خود را از دنیا رها کرده ام و طلا و سنگ برایم یکسان است، فرمود: «اکنون آزاد شدی.» [7] .امام علی (ع) نیز در سفارشی به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) همین واقعیت را گوشزدکرد: «یا بنیّ! لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّا؛ [8] .پسرم، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده، بنده دیگری مباش». رهایی از خود یا بندگی و اسارت انسانهایی چون خود نعمتی گرانبهاست که خالق انسان به او عطا کرده و با هیچ نعمت دیگری همسان نیست، چرا که بندگی خود یا دیگری جز اسارت انسان و از کف دادن بزرگترین سرمایه آدمی یعنی «آزادی» نیست. محمود عقّاد، نویسنده شهیر عرب، سخنان امام حسین (ع) را در سن سی سالگی حضرت، هنگام بدرقه ابوذرغفاری که راهی تبعیدگاهش در «ربذه» بود، نقل کرده و می افزاید: گویا آن حضرت شعار زندگی خود را از روزی که قدم به دنیا نهاد تا پایان عمر که بهدرجه شهادت رسید، در این چند جمله خلاصه کرده است؛ [9] آن
جملات چنین است:«یا عمّاه، ان الله تعالی قادرٌ ان یغیّر ما قدتری و اللّه کلّ یوم فی شأن و قد منعک القوم دنیاهم و منعتهم دینک فما اغناک عمّا منعوک و احوجهم الی ما منعتهم! فاسئل الله الصبر و النصر و استعذ به من الجشع و الجزع، فان الصبر من الدین و الکرم و ان الجشع لا یقدّم رزقاً و الجزع لا یؤخّر اجلاً؛ [10] .عمو جان! خداوند تعالی قادر است که وضع کنونی را که مشاهده می کنی، تغییر دهد و خداوند هر روزی به کاری دست می زند، و این قوم دنیای خود را از تو باز داشتند و تو نیز دین خود را از آنان بازداشتی به راستی تو چقدر از آنچه آنان محرومت کردند، بی نیازی و آنان چقدر به آنچه که تو محرومشان ساختی، نیازمندند. پس از خداوند صبر و پیروزی بخواه و از حرص و بی تابی به او پناه ببر که صبر از دین و کرامت و بزرگواری است و نه حرص روزی را جلو می اندازد و نه بی تابی اجل انسان را به تأخیر می افکند». همین معنای ارزشمند را امام کاظم (ع) نیز در وصیت خود به هشام از جدّش امام حسین (ع) نقل کرده که آن حضرت ضمن بیان نگرش اولیای خدا و اهل معرفت مبنی بر ظلّ و سایه بودن همه آنچه که خورشید در شرق و غرب زمین بر آن می تابد، نسبت به وجود خداوند فرمود: «الاحرّ یدع هذه اللماظه لاهلها، لیس لانفسکم ثمنٌ الّا الجنّه فلا تبیعوها بغیرها فانّه من رضی من الله بالدنیا فقد رضی بالخسیس؛ [11] .آیا آزاده ای پیدا می شود که دست از این لقمه جویده شده
(دنیا) بردارد و آن را به اهلش سپارد؟، برای شما جز بهشت بهایی نیست، پس خود را به غیر از آن نفروشید، چون هر کس از خدا به دنیا رضایت دهد، به چیز پست و ناچیزی راضی شده است». به هر تقدیر امام حسین (ع) با چنین نگرشی به جایگاه انسان، علیه حکومت استبدادی و ستم پیشه اموی قیام کرد. او نه تنها خود آزاد و وارسته ازغیر حق بود، بلکه تلاش می کرد مردم را نیز از یوغ بندگی حکومت امویان و بردگی دنیا برهاند؛ حکومتی که جز به بردگی و اسارت مردم نمی اندیشید و به کمتر از آن راضی نبود. مردم در عصر آن حضرت هم نیازمند رهایی از دنیا و دلبستگی های خود بودند و هم آزادی از اسارت بنی امیه، و بدون وارستگی از هواهای نفسانی و گذشتن از دلبستگی های دنیوی امکان نجات از اسارتهای اجتماعی نبود. امام حسین (ع) نیز تلاش می کرد ارزش زندگی و مرگ را برای آنان ترسیم کند تا بتوانند برای رسیدن به حیات واقعی و ارزشهای والای انسانی در برابر استبداد امویان بایستند و آزادی خود را بستانند.