ما تو همت يا شقيق فؤادي
كان هذا مقدرا مكتوبا [7].
بيشك اشاره به اين ناباوري است و اين برداشت همهي مردم بود. ناگهان حساس شد كه سياست، سياست دگري است. سختگيري از آنچه كه تا حالا حدس زده ميشد بالاتر است. چيزهاي تصور نشدني تصور شد و انجام شد. لذا يك رعب شديدي تمام دنياي اسلام را فراگرفت، مگر كوفه را آنهم فقط به بركت توابين و بعد به بركت مختار. و الا آن رعبي كه در مدينه و در جاهاي ديگر بر اثر واقعهي كربلا به وجود آمد - حتي در مكه با اين كه عبدالله بن زبير هم بعد از چندي در آن جا قيام كرده بود، يك رعب بيسابقه در دنياي اسلام بود. در كوفه و عراق هم اگرچه حركت توابين در سال 64 و 65) كه شهادت توابين ظاهرا سال 65 است) يك هواي تازهاي را در فضاي گرفتهي عراق به وجود آورد، اما شهادت همهي آنها تا نفر آخر مجددا جو رعب و اختناق را بيشتر كرد و بعد از اين كه دشمنان دستگاه اموي يعني مختار و مصعب بن زبير به جان هم افتادند و عبدالله زبير از مكه، مختار طرفدار اهلبيت را در كوفه هم نتوانست تحمل كند و مختار به دست مصعب كشته شد باز اين رعب و وحشت بيشتر شد و اميدها كمتر. و بالاخره وقتي عبدالملك بر سر كار آمد بعد از مدت كوتاهي تمام دنياي اسلام زير نگين بنياميه قرار گرفت با تمام قدرت و 21 سال هم عبدالملك قدرتمندانه حكومت كرد.
در اين جا لازم است مخصوصا به ماجراي «حره» اشاره كنم. در سال 64، كه سال حملهي مسلم بن عقبه به مدينه است، كه آنهم باز موجب