شد بيشتر رعب و وحشت ايجاد بشود و اهلبيت كاملا در غربت بيفتند، جريان اين حادثه بطور خلاصه اين است كه يزيد در سال 62 جواني از سرداران شام را كه بي تجربه بود بر مدينه گماشت و او براي اين كه شايد مدنيها را با يزيد مهربان بكند از يك عده از اهل مدينه دعوت كرد كه بروند با يزيد در شام ملاقات كنند. اينها بلند شدند رفتند و با يزيد در شام ملاقات كردند. يزيد جايزهي زيادي - پنجاه هزار درهم و صد هزار درهم - به آنها داد ولي اينها كه يا از صحابه و يا از اولاد صحابه بودند وقتي دستگاه يزيد را ديدند بيشتر نسبت به او متغير و خشمگين شدند و به مدينه برگشتند و عبدالله ابن حنظله غسيل الملائكه ادعاي امارت كرد و قيام كرد و مدينه را جدا از حكومت مركزي اعلام كرد و يزيد هم مسلم بن عقبه را فرستاد و آن چنان فاجعهاي در مدينه به بار آوردند كه در كتب تواريخ فصل گريه آور و ستم باري را تشكيل ميدهد. اين هم بيشتر موجب شد كه مردم احساس رعب و وحشت كنند.
2- انحطاط فكري: يك عامل ديگر در كنار اين رعب وجود داشت و آن انحطاط فكري مردم در سرتاسر دنياي اسلام بود كه ناشي بود از بياعتنايي به تعليمات دين در دوران بيست سالهي گذشته. از بس كه تعليم دين و ايمان و تفسير آيات و بيان حقايق از زبان پيامبر در دوران 20 سال بعد از سال 40 هجري به اين طرف محدود شده بود، مردم از لحاظ اعتقادات و مايههاي ايماني بشدت پوچ و توخالي شده بودند. زندگي مردم آن دوران را وقتي انسان زير ذرهبين ميگذارد و آن را در لابلاي تواريخ و روايات گوناگون مورد ملاحظه قرار ميدهد اين مطلب واضح ميشود. البته علماء و قراء و محدثين و مقدسين در جامعه بودند (كه دربارهي آنها هم مطالبي عرض