«تو در مقابل عظمت معنويت است كه اين جور به خودت ميلرزي اي بندهي كوچك شاميان».
كسي مثل ابوحنيفه كه از فقها و بزرگان زمان است ميآيد خدمت امام باقر (ع) و از آن حضرت معارف و احكام دين را فرا ميگيرد و بسياري از علماي ديگر جزو شاگردان امام باقر (ع) هستند وصيت علمي امام باقر (ع) در اكناف عالم ميپيچد كه به باقرالعلوم معروف ميشود.
پس ملاحظه ميكنيد كه وضع اجتماعي و وضع عاطفي مردم و احترامات آنها نسبت به ائمه (ع) در زمان امام باقر (ع) چقدر فرق كرده است. به همين نسبت ميبينيم كه حركت سياسي امام باقر (ع) هم تندتر است، يعني امام سجاد (ع) در مقابله با عبدالملك تندي و سخن درشت و سخني كه بتوانند آن را قرينهاي بر مخالفت بگيرند، ندارد. عبدالملك به امام سجاد (ع) دربارهي فلان موضوع نامه مينوشت، حضرت هم جواب آن را ميدادند، البته جواب پسر پيغمبر هميشه يك جواب محكم و متين و دندانشكن است اما در آن تعرض خصمانهي صريح نيست. اما در مورد امام باقر (ع) وضع طور ديگري است حركت امام باقر (ع) آن چنان است كه هشام بن عبدالملك احساس وحشت ميكند و ميبيند كه بايد آن حضرت را زير نظر قرار دهد و ميخواهد آن حضرت را به شام ببرد. البته امام سجاد (ع) را هم در دوران امامتشان (بعد از آن دفعهي اول كه از كربلا شروع شده) با غل و زنجير به شام بردهاند، لكن وضع آن جا جور ديگري است و امام سجاد (ع) با ملاحظهي بيشتري هميشه برخورد ميكردند، اما در مورد امام باقر (ع) لحن كلام را تندتر ميبينيم.
من چند روايت ديدم در مذاكرات حضرت باقر (ع) با اصحابشان كه