اين كساني كه در روايات به عنوان «باب» ائمه (ع) معرفي شدهاند كي ها بودند؟ كه غالبا هم كشته يا به كشته شدن تهديد شدهاند؟ مانند: يحيي بن ام طويل، معلي بن خنيس، جابر بن يزيد جعفي …
يك بحث ديگر در زندگي ائمه (ع) زندانها و تبعيد ها و تعقيب هاست. و به نظر بنده اين فصلي است كه بايد دقيقا دنبال شود و مطالب زيادي در آن قابل دقت و بررسي است كه اكنون وقت براي ورود در آن كافي نيست.
بحث ديگر، برخورد تند و زبان صريح و تيز ائمه (ع) در برابر خلفاست نكتهي قابل دقت در اين بحث آن است كه اين بزرگواران اگر اشخاص محافظهكار و سازش كاري بودند بايد مثل ديگر علماء و زهاد آن عصر، زبان نرم و لحن دور از معارضه را انتخاب ميكردند. ميدانيد كه علماء و زهاد زيادي بودند كه خلفا به آنها علاقه و شايد ارادت داشتند، هارون ميگفت:
كلكم يمشي رويد
كلكم يطلب صيد
غير عمرو بن عبيد
اينها خلفا را نصيحت ميكردند، و حتي گاهي آنها را به گريه هم ميآوردند، اما مواظب بودند كه به آنان جبار و طاغي و غاصب و شيطان و هرچه اين معاني را برساند نگويند. اما ائمه (ع) ميگفتند، حقايق را افشا ميكردند و ملاحظهي هيبت و قدرت زمامداران آنها را به سكوت وادار نميكرد.
يك بحث ديگر، تندي هاي خلفا بر ائمه (ع) است. مثل آنچه در مواردي ميان منصور با امام صادق (ع) يا هارون با موسي بن جعفر (ع) گذشته و قبلا به بعضي از آنها اشاره كردهام.
استراتژي امامت
بحث ديگري كه كاملا جالب و قابل تعقيب است، داعيه هايي است