نشاط و شادی صفحه 116

صفحه 116

انسان را به خودش می شناساند. فقر و مسکنت و بی چارگی اش را برایش بیان می کند و بعد چاره را پیوند با خداوند معرفی می کند.

به عارفی گفتند: به چه مقام و مرتبه ای رسیده ای؟ پرسید: بالاترین مقام چیست؟ گفتند: مثلاً سلطنت و پادشاهی. پرسید: بالاتر از آن چیست؟ گفتند: هیچ. گفت: من در همان مقام هستم. من از الآن هیچ ام.

هر پست و مقامی را در دنیا در نظر بگیرید، هیچ است. از الآن بروید در همان منصب. همه کسانی که در دنیا منصبی دارند، آخر کار هیچ اند.

نردبان این جهان ما و منی است

لاجرم آن کس که بالاتر نشست

عاقبت این نردبان افتادنی است

استخوانش سخت تر خواهد شکست

اظهار عجز

انسان به همان میزان که هیچ بودن خودش را درک کند، آن همه چیز دار پیدا می شود. اصلاً راه رسیدن به قدرت واقعی، اظهار عجز است. راه رسیدن به علم حقیقی، اظهار جهل است. یعنی قشنگ باید بفهمیم که نمی فهمیم.

این درد بزرگی است که کسی نفهمد و خیال کند که می فهمد و خودش را فهمیده می انگارد. اگر مقداری درس خوانده ایم و مدرک گرفته ایم، خودمان را دانای عالم می دانیم. این یک بت بزرگی است.

این ها نفهم تر از عوام اند. چون عوام خودشان را دانا حساب نمی کنند، ولی این افراد خود را دانا می دانند. امان از وقتی که نفهمیم که نمی فهمیم. فکر نمی کنم گردنه ای خطرناک تر از این باشد. راه رسیدن به همه کمالات این است که انسان خود را بی چیز و هیچ بداند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه