320 داستان از معجزات و کرامات امیر المومنین علی علیه السلام صفحه 206

صفحه 206

گفتم : آن مرد نورانی کیست ؟

گفت : حضرت محمد ( ص ) .

پس از این منظره ، عمر بن سعد و نیز گروه دیگری را که برایم ناشناخته بودند ، مشاهده کردم که غل و زنجیرهایی به گردن داشتند و از چشم و گوشهای آنان آتش خارج می شد . نیز پیامبران و صدیقین را دیدم که در اطراف حضرت محمد ( ص ) حلقه زده بودند .

باری ، در همین حال بودم که شنیدم حضرت رسول ( ص ) به علی بن ابی طالب ( ع ) فرمود : چه کار کردی ؟

علی ( ع ) به عرض رساند : احدی از کشتگان حسین ( ع ) را رها ننمودم ، بلکه همه را حاضر کردم . سپس تمامی قاتلین امام حسین ( ع ) را به حضور پیامبر خدا ( ص ) آوردند و پیغمبر اعظم ، راجع به داستان کربلا و جنایاتی که آنان مرتکب شده بودند از ایشان جویا می شد .

یکی از گروه ستمگر گفت : من آب را به روی امام حسین ( ع ) بستم . دیگری گفت : من امام حسین ( ع ) را تیر باران کردم . سومی می گفت : من سینه آن

حضرت را پایمال نمودم .

چهارمین نفر گفت : من فرزند حسین ( ع ) را کشتم . پیغمبر خدا پس از شنیدن این اعترافات به قدری گریه کرد که افرادی که در حضورش بودند از گریه آن بزرگوار به گریه افتادند .

سپس رسول خدا ( ص ) دستور داد تا عموم آنان را به سوی جهنم بردند .

در همین گیر و دار بود که شخص دیگری را آوردند . پیامبر خدا ( ص ) به وی فرمود : تو نسبت به حسین من چه کردی ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه