320 داستان از معجزات و کرامات امیر المومنین علی علیه السلام صفحه 210

صفحه 210

گفتم باقی مانده را برای زعیم شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی گذاشتم .

فرمودند : ما به او عسل عطا کردیم و این فنجان به شما اختصاص دارد ، از خواب بیدار شدم .

مرحوم آیه الله

جاج شیخ علی مشکات اصفهانی که هم حجره ای معظم له بودند ، در جمعی اظهار داشتند : زمانی که ماجرای این رؤ یا را از زبان آیه الله گلپایگانی شنیدم ، به حرم مطهر مولای متقیان علی ( ع ) مشرف گشته و ضریح را گرفتم و گفتم : آقا به میهمان من دادید ، سهمی هم به من بدهید . شبی در عالم رؤ یا دیدم ، قندیلی از سقف جدا شد و جلو پایم افتاد ، به من گفتند : آن را بردار . هر چه سعی کردم موفق نشدم آن را از جایش تکان بدهم . از خواب دریافتم که لیاقت و صلاحیت مرجعیت شیعیان از جانب خداوند به ایشان عطا شده است . ( 285 )

246- جواب صحیح

ابن ابی الحدید در کتاب ( شرح نهج البلاغه ) نوشته است : شیخ مفید با سید مرتضی علم الهدی در مساله ای مباحثه می نمودند و از راه بحث و استدلال به جایی نرسیدند و هر کدام در نظر خویش اصرار و ابرام می ورزیدند . پس قرار گذاشتند که هر کدام مطلب مورد مجادله را تحریر نموده و از حضرت امیرالمؤ منین ( ع ) سؤ ال کنند ، پس آن را نوشته و بالای مرقد مطهر آن حضرت قرار دادند ، صبح آن روز دیدند در جواب نوشته شده : ( الحق مع ولدی والشیخ معتمدی ) یعنی حق با فرزندم ( سید مرتضی ) است و شیخ ( مفید ) مورد اعتماد من است . ( 286 )

247- پیغام علی ( ع )

در زمان مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا که از علمای بزرگ نجف اشرف بودند ، قحطی عجیب آمد ، مردم محتاج باران شدند ، به حضور شیخ آمده ، از او خواستند دعا کند ، شیخ آمد و دعا کرد و میان حرم امیرالمؤ منین ( ع ) عرض کرد : ای مولای من ، مردم محتاج باران می باشند با این همه نماز و دعا ، خداوند اثری بر دعاهای مردم نمی گذارد ، از خداوند بخواهید عنایتی بفرماید .

در عالم خواب دید حضرت کنار بالینش آمدند و فرمودند : به فلان مرد قهوه چی

که در بین راه کوفه است ، بگو در مراسم دعا شرکت کند ، شیخ بیدار شد بین راه کوفه و نجف آمد ، دکان مرد قهوه چی را پیدا نمود ، در دکان قهوه چی ماند و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه