320 داستان از معجزات و کرامات امیر المومنین علی علیه السلام صفحه 246

صفحه 246

وقتی هارون الرشید ( پنجمین خلیفه عباسی ) به خلافت رسید ، روزی هارون در بیرون کوفه در دشت وسیع نجف ، برای شکار و صید آهو رفت و دستور داد که ماموران ، اطراف آن را مسدود کنند ، و از هر سو جلوی آهوها را بگیرند و آنها را به نقطه ای رم بدهند تا در تیررس ، خلیفه قرار گیرند .

در این گیر و دار ، ناگاه هارون دید یک گله آهو در یک جا اجتماع کرده اند ، دستور داد ، شکارچیان با سگ های و بازهای شکاری خود ، از

هر سو ، آن گله را در محاصره خود قرار دهند ، ولی وقتی آن گله احساس خطر بیشتر کردند به سرعت بالای بلندی رفتند و همان جا دست ها و پاهای خود را در زمین افراشتند ، عجیب این که آهوها کاملا احساس آرامش می کردند ، و سگ ها و بازها وقتی به دنبال آنها بالای تل می رفتند در نیمه راه سقوط می نمودند .

هارون و همراهان از مشاهده این وضع اسرارآمیز ، حیران و بهت زده شدند ، به راستی این چه رازی است که آهوها در آن جا بست نشسته اند ؟ ! و با این که وحشی هستند ، رام شده اند و سگ ها و بازها نمی توانند به سوی آنها بروند و در نیمه راه سقوط می کنند ؟ ! !

هارون دستور داد ، افرادی به کوفه بروند و پیر سالخورده ای را که به آن محل آشنایی دارد ، بیاورند ، تا بلکه راز مطلب ، کشف گردد .

آن ها به کوفه رفتند ، و پیر سالخورده ای را یافتند و آوردند ، هارون از او پرسید ( آیا تو درباره این محل ، از گذشتگان چیزی نشنیده ای ؟ )

او گفت : ( آیا من در امان هستم تا خبری را بگویم )

هارون به او امان داد و گفت : ( خاطرت آسوده باشد ، هرگز کوچک ترین صدمه ای به تو نمی زنیم ) .

پیر گفت : پدرم از پدر خود نقل می کرد : ( شیعیان علی ( ع ) عقیده داشتند که قبر علی ( ع ) در همین جا است و

خداوند این محل را حرم امن خود قرار داده است ! ) .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه