320 داستان از معجزات و کرامات امیر المومنین علی علیه السلام صفحه 92

صفحه 92

95- ده قدم از مدینه تا مداین

جابربن عبدالله انصاری گفت : امیرالمؤ منین ( ع ) پس از این که نماز صبح را با ما خواند ، به طرف ما رو کرد و فرمود : مردم ، خداوند اجر شما را در مورد برادرتان سلمان ، عظیم گرداند . هر کس در این باره سخنی می گفت تا آن که حضرت عمامه رسول خدا ( ص ) را بر سر نهاده ، و جامه آن حضرت را پوشید و عصا و شمشیر آن جناب را برداشت و بر عضبا ( ناقه رسول خدا ) سوار شد و به قنبر فرموده : ده ( قدم ) بشمار . قنبر گفت : چنین کردم . ناگاه به در خانه سلمان ( در مداین ) رسیدیم . زاذان گفت : هنگامی که زمان فوت سلمان رسید ، به او گفتم : چه کسی تو را غسل می دهد ؟

( سلمان ) گفت

: کسی که رسول خدا ( ص ) را غسل داد .

گفتم : تو در مداین هستی و حال آنکه علی ( ع ) در مدینه است . گفت : ای زاذان ، هنگامی که چانه مرا بستی ، صدای افتادن چیزی را خواهی شنید .

زاذان گفت : هنگامی که چانه او را بستم ، صدای افتادن چیزی را شنیدم . به طرف در رفتم که با امیرالمؤ منین ( ع ) مواجه شدم .

فرمود : ای زاذان ، ابوعبدالله سلمان در گذشت ؟

گفتم : آری ای آقای من .

سپس حضرت داخل شد و ردا را از روی صورت سلمان کنار زد . سلمان به امیرالمؤ منین ( ع ) تبسم کرد . حضرت فرمود : آفرین بر تو ، ای ابا عبدالله ، وقتی که خدمت رسول خدا ( ص ) رسیدی ، برای آن حضرت آن چه را که از امتش به برادرش رسید ، بازگو کن . سپس علی ( ع ) تغسیل و کفن سلمان را شروع کرد و وقتی که بر او نماز می گزارد ، از امیرالمؤ منین ( ع ) تکبیر بلندی می شنیدیم . من نیز همراه با آن جناب ، دو مرد را دیدم که ( بعدا ) حضرت فرمود : یکی از آنها جعفر ، برادرم بود و دیگر خضر؛ در حالی که با هر کدام از آن ها ، هفتاد صف از ملایکه و در هر صف نیز ، هزار هزار ملک همراه بود . ( 108 )

96 - بیعت اویس با علی ( ع )

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه