برگی از فضایل و کرامات اهل بیت علیهم‌السلام صفحه 166

صفحه 166

مستعین، شخصی را نزد امام حسن عسکری (ع) فرستاد و آن حضرت را احضار کرد. آن حضرت ناگزیر نزد مستعین رفت. پدرم (حارث) نیز همراه آن حضرت بود. وقتی که امام حسن عسکری (ع) وارد خانه مستعین شد. من هم خود را به خانه او رساندم. دیدم استر با کمال چالاکی در حیاط خانه ایستاده است. امام (ع) به طرف او رفت و دستی بر پشتش کشید. دیدم بدن آن استر چنان عرق کرده است که قطره‌های عرق از پیکرش می‌ریخت. سپس امام حسن عسکری (ع) نزد مستعین آمد. مستعین با احترام، خیر مقدم عرض کرد و سپس گفت: ای ابومحمّد! این استر را لگام کن. . . . امام (ع) روپوشش را درآورد و کنار گذاشت. پیش استر رفت و بر دهانش لگام زد. سپس نزد مستعین برگشت و نشست. مستعین گفت: این استر را زین کن. . . . حضرت برخاست. زین بر پشت استر نهاد و بست و سپس به جایگاه خود بازگشت. مستعین گفت: می‌خواهی بر آن سوار شوی؟ امام حسن عسکری (ع) فرمود: آری، رفت و بر آن سوار شد و چند قدمی با بهترین شیوه راه رفتن، راه رفت و بازگشت و پیاده شد. مستعین گفت: این استر را چگونه می‌بینی؟ امام فرمود: در زیبایی و راهواری، بی‌نظیر است. مستعین گفت: آن را به تو واگذار کردم. امام حسن عسکری (ع) به پدرم (حارث) فرمود: افسار استر را بگیر. پدرم افسار آن استر را کشید و برد»(1).


1- داستان‌های شنیدنی از چهارده معصوم علیهم السلام، صص ٢٠٨ و ٢٠٩؛ کشف الغمه، ج ٣، ص٢٨۵.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه