شفا و حاجات در پرتو کرامات: کراماتی از سیدالشهداء و باب الحوائج ابوالفضل علیه السلام و ... صفحه 29

صفحه 29

«مقبل» همان شب، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) را در خواب دید، حضرت او را نوازش کرد و از تقصیرش گذشت. گفته می شود که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، او را «مقبل» لقب داده است. پس مقبل شروع کرد به سرودن قضایای امام حسین(علیه السّلام).

«مقبل» می گوید: چون واقعه ی شهادت امام حسین(علیه السّلام) را تمام کردم، شب جمعه بود. چندان خواندم و گریه کردم تا به خواب رفتم، در عالم خواب دیدم که در حرم سید مظلومان حسین شهید(علیه السّلام) هستم و منبر گذارده اند و پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) تشریف دارند، در آن اثنا محتشم را حاضر کردند.

رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) فرمود: امشب شب جمعه است و در منبر برو و از مصیبت فرزندم حسین(علیه السّلام) بخوان محتشم خواست بر پله اول منبر بنشیند، حضرت فرمود: بالا برو تا آن که او، به امر حضرت بر پله آخر رسید و نشست و اشعاری خواند تا رسید به این جا:

پس با زبان پرگله آن بضعه ی بتول

رو کرد در مدینه که یَا اَیُّهَاالرَّسُولُ

این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست.

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست.

«مقبل» می گوید: پس از پایان عزاداری پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) خلعتی به «محتشم» عطا فرمود.

من با خود گفتم : البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته است که دستور خواندن به من نداد، دیدم حوریه ای آمد و به حضرت عرض کرد که حضرت زهرا(علیهاالسّلام) می فرماید: به «مقبل» دستور دهید تا واقعه ای را در مرثیه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه