شفا و حاجات در پرتو کرامات: کراماتی از سیدالشهداء و باب الحوائج ابوالفضل علیه السلام و ... صفحه 46

صفحه 46

کربلا(علیه السّلام) را با شکوه دایرکرده بسیار گسترده اطعام می کرد.

در یکی از روزهای عزاداری حاکم و عمال حکومتی که از آن قضیه بی خبر بودند این صحنه را دیدند و به شدت نگران شدند و سبب آن را سؤال کردند گفتند: این خانه ی یک رافضی است که هر سال محرم برای حسین بن علی(علیهماالسّلام) عزاداری می گیرد و مردم در این عزاداری شرکت می کنند. حاکم به عمالش دستور داد تا آن مرد را دستگیر و ضرب و شتم کردندو تمام اموال او را تاراج و مصادره نمودند.

آن مرد صالح را افزون بر شکنجه و آزار در پنجه فقر گرفتار کردند همواره آن مرد و خانواده اش درفقر وتنگدستی ومشکلات به سر می بردند تا آن که یک سال سپری شد. در آستانه محرم سال بعدش در غم و غصه و نگرانی قرار گرفتند، همسر صالحه، دیندار و با اخلاص او به شوهرش گفت: امسال اگر چیزی نداریم یک فرزند داریم، او را به عنوان غلام به بازار «بَردَه فروشان» بُرده وبفروش تا برای سرور شهیدان عزاداری کنیم آن مرد خوشحال شد فرزندش را خواست و این مسئله را با او در میان گذاشت. فرزند با شوق و شعف قبول کرد که باعث خوشحالی والدین گردید و در حق فرزند شان دعا کردند. صبح روز بعد پدر دست فرزندش را گرفت و روانه ی بازار شهر دیگری شد که او را نشناسند. دربین راه به جوان با عظمتی برخوردند که با لطف و محبت سوال کرد: کجا میروی؟! و این پسر را کجا می بری؟! مرد صالح گفت: به بازار «بَردَه فروشان» می روم و این غلام را می فروشم. آن جوان فرمود: به چه قیمتی اراده ی فروختن او را داری؟! مرد صالح قیمتی را مطرح کرد آن بزرگوار فرمود: من او را به همین قیمت خریدم، آن گاه زر را از کیسه در آورد و به آن مرد داد و پسر را با خود همراه کرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه