شفا و حاجات در پرتو کرامات: کراماتی از سیدالشهداء و باب الحوائج ابوالفضل علیه السلام و ... صفحه 67

صفحه 67

محمد و یاعلی(علیهم السّلام) گفتم واین خاندان را یاد کردم حالا نوبت آن هاست که به فریادم برسند! این کلمات را گفت و ساکت شد. ناگهان از جای خود حرکت کرد و گفت: مرا حرکت بدهید که مولایم علی و فرزندانش(علیهم السّلام) آمدند. سپس با شوق و شعف، به آنان سلام کرد وبا کلمه مقدس«لااله الا الله ومحمد رسول الله» و با یاد و نام مقدس پیامبر واهل بیت(علیهم السّلام) جان سپرد.(1)

مجازات پلیس با کرامت ابی الفضل(علیه السّلام)

در یاد داشت های جناب «آقای مهدی پور» آمده است:«حجه الاسلام والمسلمین شیخ محمود وحدت» نقل کرده است که در زمان حکومت ظالمانه ی رضا خان که چادر ها را از سر خانم ها اجبارا بر می داشتند، روزی در محله ی پل سنگی تبریز، پلیسی می خواست چادر خانمی را از سرش بر دارد، آن خانم هر چه عذر کرد که آن پلیس در معرض نامحرمان او را بی ستر و بی حجاب نسازد پلیس اعتنایی نکرد و با بی حیایی چادر را به زور از سر آن خانم محترمه ومحجبه برداشت.

در این موقع یکی از محترمین محل به نام حاج فخر از راه می رسد و به سوی پلیس می رود که شاید چادر را از او بگیرد و برای خانم بدهد، و در همان لحظه آن زن با صدای بلند فریاد زد: تو را به ابوالفضل العباس(علیه السّلام) چادرم را پس بده، اما آن پاسبان بی حیا با کمال گستاخی گفت: بگو ابوالفضل(علیه السّلام) بیاید و چادر را از من بگیرد.

حاج فخر تا نام مبارک ابو الفضل(علیه السّلام) را شنید فورا راه خود را کج کرد و به


1- مصاحبه نگارنده با حجه الإسلام حاج سید ناظر حسین هادی به نقل از چند نفر از علماء در مشهد مقدس 1395 ه- .ش.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه